تبليغاتX
سخن گاه - باغچه ی من، باغچه ی تو

بعضی آدم ها تحمل قد بلند تر از خودشان را ندارند؛ حتی در باغچه ی خانه ی خودشان.

خانه را از زیبایی کاج، انگور، انار، چنار٬ حتی بوته ی گل رز محروم می کنند تا سبزی خوردن های کوتاه و حقیر را پرورش دهند. می خواهـــند با لطف و منت٬ علف های هرز شبیه ســبزی خوردن را بشناسند و با همـت و غیـرت آن علف هرزها ی محاکمه شده ی محکوم را از خاک در بیاورند و ریشه کن کنند.

آن آدم ها چنار نمی کارند تا علف هرز پیشش گیاه کوچک بی آزاری باشد غرق در زندگی سبزک خود.

کاج نمی کارند تا مبادا قدش از باغبانشان بلندتر شود و کوتاهی قد باغبان را به رخ بکشد.

انار نمی کارند تا گل انارها در آفتاب داغ ندرخشند و جلوه گری نکنند.

انگور نمی کارند تا راز و رمز مستی و راستی را بر زبان گنجشک ها نیندازد.

بوته ی رز نمی کارند تا پرنده ها لب به آواز عاشقی باز نکنند. تا زیبایی تجملاتی گلبرگ های غیر خوردنی گل، باعث بی رونقی بازار  تربچه های ابله و پوک و خوردنی نشود.

این آدم ها از باغچه های قد بلند بیزارند. با اره و تبر٬ باغچه های قد برافراشته را چنان هرس می کنند که برگهای تربچه و ریحان، رشیدان باغ محسوب شوند.

خوش دارند به عنوان هدیه تربچه ای گلی و کثیف را از خاک در آورند و به مهمانان بی شمار خانه شان با حالتی آمرانه و فخر فروش، تعارفش کنند.

***

من دستهای پدر شوهرم را می بوسم که در دو مزرعه بزرگ صدها درخت بادام پرورش داد.

من دست های پدربزرگم را می بوسم که هکتارها درخت پسته را به خوشه های سرخ پرثمر رساند.

من دستهای پدرم را می بوسم که باغچه ی باریک اِل حیاط خانه مان را از بوته های رزسرخ و صورتی، بوته یاس، پیچ رونده، درختچه نارنج، کاج تزیینی، قلمه انگور و گلهای درخشان و آفتاب خوار اطلسی آنچنان انباشته و انبوه ساخته است که جایی برای هیچ تربچه و ریحان و نعنایی نمانده است.

سبزی خوردن کالای دکان سبزی فروش پیر و شاگرد جوانش است، که سه کیلو سبزی گل اندود را به جای نیم کیلویی که می خواستی برایت بپیچد و روانه ات کند به سوی خانه.

کنار باغچه ی خانه هم استراحتگاه عصرهای خنکی است که بوی اطلسی ها به نرمی بلند شود و بر دست و مویت بنشیند و با طعم چای ات مخلوط شود.

هر آدم کوتاه قد کوتاه پسند بی سلیقه ی خوار! هم بداند : من در باغچه ام چناری خواهم کاشت که سال های پیری ام با قدی که خمیده و چشمی که کم سو شده، به زحمت نوک شاخه های بلندش را ببینم و حظ کنم. تو هی سبزی خوردن بکار. هی سبزی خوردن بکار.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 22:22  توسط مهناز سپهری  |