با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم.
بخشی از نامه اکبر هاشمی رفسنجانی به سیدعلی خامنه ای – دو روز پیش از انتخابات
***
همان روز انتشــــــار این نامه، فردی می گفت: بابا ســـــینه ســــوزان کجا بود! جوابش دادم. همین جا! یکی ش همین سینه من!!
امروز سوز این سینه چنان شده که آتش از آن به زبانم٬ زبانه می کشد. پس گاو پیشانی سفید ما "سخن گاه" تا اطلاع ثانوی تعطـــــیل. تارنگار (وبلاگ) دیگری به راه انداخته ام که نشانی اش به طور خصوصی به دوستان اطلاع داده خواهد شد. البته این٬ تصمیم شخصی من است. شاید نویسنده دیگر "سخن گاه" نوشتن را همین جا ادامه دهد.
صبح وصـــــــل از افق مهر برآید روزی این شب تیره هجران به سرآید روزی
بخشی از فرازهای پایانی سخنرانی استاد مطهــــــــری با عنوان "شـــعارهای عاشــــورا"٬ که در کتاب «حماسه حسینی» درج است:
خطبهای دارد اباعبدالله در روز عاشورا، در آنوقتی كه از نظر ظاهر، همه اميدها قطع شده است و هركسی باشد، خودش را میبازد. ولی اين خطبه آنچنان شور و احساسات دارد كه گوئی آتش است كه از دهان حسين بيرون میآيد ، اينقدر داغ است.
آيا اين جملهها شوخی است؟: « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله، و هيهات منا الذله ».
امام حسين خطاب به مردم كوفه میفرمايد: « الا و ان الدعی ابن الدعی » مردم! آن زنازاده پسر زنازاده، آن امير و فرمانده شما « قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله » ( گريه استاد ) میدانيد به من چه پيشنهاد میكند؟ میگويد حسين! يا بايد خوار و ذليل من شوی و يا شمشير. به اميرتان بگوئيد كه حسين میگويد: « هيهات منا الذله » حسين تن به خواری بدهد؟! ( گريه استاد ) آيا او خيال كرده كه من مثل او هستم؟ « يابی الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت » ( گريه استاد ) خدا میخواهد حسين چنين باشد؟ شما مگر نمیدانيد، آن زنازاده مگر نمیداند كه من در چه دامنی بزرگ شدهام؟ من روی دامن پيغمبر بزرگ شدهام، روی دامن علی مرتضی بزرگ شدهام، فاطمه مرا شير داده است ( گريه استاد ). آيا چنین كسی، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زياد میدهد؟! « هيهات منا الذله » ما كجـــــا و تن به خواری دادن كجا ؟!
فرياد میكند « الا ترون ان الحق لا يعمل به، و ان الباطل لا يتناهی عنه ليرغب المومن فی لقاء الله محقا » مردم! نمیبينيد كه به حق عمل نمیشود و كسی از باطل رو گردان نيست؟ در چنين شرايطی، مومن٬ " نگفت حسين يا امام " بايد لقاء پروردگارش را بر چنين زندگی ای ترجيح بدهد....
و يا : « لا اری الموت الا سعاده ، و الحياه مع الظالمين الا برما ».
(هر جملهاش سزاوار است كه با آب طلا نوشته شود و در همه دنيا پخش گردد، و اين، باز هم كم است. ) من مرگ را جز خوشبختی نمیبينم، من زندگی با ستمكاران را جز ملالت و خستگی نمی بينم.
مرا عــــــار آید از این زندگی که سالار باشم کنم بندگی
شعارهای حسين ( ع ) شعارهای محيی ای بود، «يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لللّه وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم ».
اباعبدالله يك مصلح است. اين تعبير مال خودش است: « انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيره جدی و ابی ».
اين را حضرت در نامه ای به عنوان وصيتنامه به برادرشان محمد ابن حنفيه كه مريض بود به طوری كه از ناحيه دست فلج داشت و قدرت اين را كه در ركاب حضرت باشد و خدمت بكند نداشت، نوشتند و به او سپردند.چرا ؟ برای اينكه دنيا از ماهيت نهضت او آگاه شود: مردم دنيا! من مثلی خيليها نيستم كه قيامم، انقلابم به خاطر اين باشد كه خودم به نوائی رسيده باشم، برای اينكه مال و ثروتی تصاحب كنم، برای اينكه به ملكی رسيده باشم. اين را مردم دنيا از امروز بدانند ( اين نامه را در مدينه نوشت ): قيام من، قيام مصلحانه است. من يك مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهی از منكر است. قصدم اين است كه سيرت رسول خدا را زنده كنم، قصدم اين است كه روش علی مرتضی را زنده كنم. سيره پيغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، میخواهم اين سيره و اين روش را زنده كنم.
...
ابا عبدالله دوبار برای وداع آمدند. يك بار آمدند، وداع كردند و رفتند. بار دوم به اين ترتيب بود كه ايشان رفتند به طرف شريعه فرات و خودشان را هم به آن رساندند، در اين هنگام شخصی صدا زد حسين! تو میخواهی آب بنوشی! ريختند به خيام حرمت. ديگر آب نخورد و برگشت. آمد برای بار دوم با اهل بيتش وداع كرد: « ثم ودع اهل بيته ثانيا ». چه جملههای نورانی ای دارد! رو میكند به آنها كه: اهل بيت من! مطمئن باشيد كه بعد از من شما اسير میشويد، ولی كوشش كنيد كه در مدت اسارتتان، يك وقت كوچكترين تخلفی از وظيفه شرعيتان نكنيد. مبادا كلمهای به زبان بياوريد كه از اجر شما بكاهد. ولی مطمئن باشيد كه اين، پايان كار دشمن است. اين كار، دشمن را از پا در آورد: « و اعلموا انالله منجيكم » بدانيد كه خدا شما را نجات میدهد و از ذلت حفظ میكند. اين خيلی حرف است: اهل بيت من! شما اسير خواهيد شد ولی حقير و ذليل نخواهيد شد ، اسارت شما هم اسارت عزت است . به همين جهت بود كه وقتی در كوفه مردم به رسم صدقه به اطفال گرسنه اسرا نان میدادند، زينب نمیگذاشت قبول كنند. اسير بودند ولی هرگز حاضر نشدند خواری را تحمل كنند. شير را هم در زنجير میكنند، ولی شير در زنجير هم كه باشد، شير است، روباه ، آزاد هم كه باشد، روباه است. بار دوم كه امام آمد، اهل بيت خوشحال شدند، دوباره با اباعبدالله خداحافظی كردند. باز به امر ابا عبدالله از خيمهها بيرون نيامدند . بعد از مدتی يك دفعه باز صدای شيهه اسب اباعبدالله را شنيدند، خيال كردند حسين برای بار سوم آمده است تا با اهل بيتش خداحافظی كند ( گريه استاد ) ولی وقتی بيرون آمدند، اسب بیصاحب اباعبدالله را ديدند ( گريه شديد استاد ). دور اسب اباعبدالله را گرفتند. هر كدام سخنی با اين اسب میگويد. طفل عزيز اباعبدالله میگويد: ای اسب! هل سقی ابی ام قتلعطشانا من از تو يك سوال میكنم: پدرم كه میرفت، با لب تشنه رفت (گريه استاد )، من میخواهم بدانم كه آيا پدرم را با لب تشنه شهيد كردند يا در دم آخر به او يك جرعه آب دادند؟ ( گريه استاد ).
8صبح پنج شنبه هم مهلت تبلیغات تمام می شود٬ هم ما به سوی مشهد حرکت خواهیم کرد. این سومین سالی است که در سالگرد قمری عقدمان (ولادت حضرت فاطمه) مهمان امام رضا هستیم. احتمالا این سفر باعث شود که در این حساس ترین روزها، نتوانم سخن گاه را به روز کنم. البته ذاتم نمی گذارد که سری به کافی نت نزنم و 6روز تمام کاملا منفک باشم از فضای خبری و مجازی؛ اما بالاخره محدودیت درپیش است. دوستانی که شماره ام را دارند، بی خبرم نگذارند.
پس شما و 22خرداد؛ برگهای رای و نام زیبای میرحسین موسوی؛ و عابس و اس ام اس!!!
التهابات بسیار شدید در راه است. خدا کند دامنگیر ما نشود! هرچند اگر عالمگیر شود از آن گریزی نیست!!
چند روز پیش، جوانی را با مدتی بحث و محاجـّه، به تردید در مواضعش وا داشتم. در همان حال پرســـــــید: جداْ حق با کیست؟ گفتم حق و باطل مجزا و صد و صفر، روز عاشورا بود. حالا نسبی است و درصدی! تازه جمعش هم صد نمی شود!! : موسوی هشتاد درصد، رقیبش سی درصد!!! پس هرکس حق جو ست و دغدغه حق و باطل دارد، باید طرف کسی را بگیرد که نسبتا بهره بیشتری از حق دارد.
...
...
...
هنوز از آن گفتگو یک هفته نگذشته٬ اما فضا بســـــــــــیار تغییر کرده.
باورم نمی شد روزی بیاید که سنگینی حق در کفه هاشمی، بیشتر از رقیب نامدار و خوشنامش باشد!!!!!!!
مرگ هر لحظه در کمین جان ماست، چنانکه ضلالت هر آن مترصّــد ایمان ما! پس من به حکم « موتوا قبلَ اَن تموتوا » و بنا به تصمیم پای بندی جدی و کامل به اخلاق، که پس از مناظره جناب میــرحسین موســـــــوی و رئیس جمهوری اسلامی ایران گرفتم، اولین رفتار اخلاقی وبلاگی خود را انجام می دهم:
عذرخواهی از مکارم بزرگ اخلاق است. انسان مصون از اشتباه نیست، اما پس از وقوف به خطای خود، لااقل اخلاقا وظیفه دارد عذرخواهی کند. و کمال عذر خواهی است که تمام شرایط خطا بازسازی شود و تمام حاظران و ناظران، عذرخواهی را هم ببینند.
بنده در پست سرلشگر دیروز، سیاهی لشگر امروز! سخن گاه، مطالبی درج کردم، که امشب بوضوح به بطلان آن سخنان از پایه و اساس پی بردم. ضمن عذرخواهی از خوانندگان، به خاطر به هدر رفتن وقت شان در اثر مطالعه مطلبی سست و بی اساس، از جناب آقای دکتر محسن رضایی نیز، صمیـــــمانه عذرخواهی می کنم و از ایشان به خاطر آنکه در مناظره ای عقلایی و به دور از هیجان، ضربات مهلکی به پیکر مجسمه فریب و ریا وارد کردند، بی اندازه سپاسگزارم.
امروز محسن رضایی در چشم من سردار رشیدی است که 8سال از مرزهای ایران با رشادت دفاع کرد؛ و روزی که ادامه این دفاع ناممکن شد، با شجاعت زمیـــــنه ساز پایــــان جنگ شد. _ افتخاری که امروز فریبکاران به عنوان اتهام علیه او استفاده می کنند. _ پس از جنگ از صحنه نظامی کنار رفت و راه علم آموزی پیمود ... تا روز مبادای انتخابات ریاست جمهوری دهم، که تمام سرمایه وقار وخلوص وعلم و تجربه اش را به میدان نبرد با پدیده دروغ ایران معاصر آورد، و از این مبارزه هم پیروز و سربلند بیرون آمد.
پیام انصرافش هم امشب چنین به گوش من نشست: در غوغای ستارگان انتخابات قبلی، کسی او را درنیافت و قدرش مجهول ماند. و او دریغش آمد که آن مایه وافر به آرائی اندک منسوب شود.
شاید متن فوق را بیش از حد احساسی فرض کنید، که چنین نیز هست. اما این هم از شروط جدی کمال آن جبران اخلاقی ضروری بود؛ چراکه متن منسوخ هم اینگونه احساسی بود.
چند ساعتی٬ عکس امام گوشه سمت چپ بالای وبلاگ بود. جایی که الآن عکس مهندس موسوی است. در ذیل عکس هم به جای شعر " هرکسی دنبال ..." نوشته بودم" درود خدا بر روان تو باد/ بر اصحاب و بر پیروان تو باد". دوستی در آن ساعات٬ با مشاهده عکس کامنتی گذاشته بود و من پاسخ دادم. خوب دیدم به پست تبدیلش کنم٬ تا راه برای استفاده از نقد دوستان بازتر شود.
شوکران:
سلام
برای شما و نوشته هایتان احترام قایل هستم و بودم اما هیچ می دانید عکسی که آن کنار گذاشتید و درود به روانش فرستادید چه جرم ها و جنایت هایی را انجام داده است . اگر از همه جنایت هایش هم بگذریم از کشتار سال 67 که به دستور مستقیم او رخ داد چگونه می توان گذشت ؟ چگونه؟ چند هزار انسان که در زندان بودند و حکم هم گرفته بودند 5 سال 6 سال 10 سال و .... خیلی هایشان هم حکمشان تمام شده بود ولی در زندان نگهشان داشته بودند شبانه اعدام شدند به همین راحتی و به همین سادگی چطور میشه به روان این ادم درود فرستاد؟----------------------
عابس مکی:
شوکران عزیز
سلام
اگر پست های "پیام به مردم ایران" و "درد دل" را مطالعه فرموده باشید، ارادت من به خمینی را در آنها دیده اید. و نیز خط و مرزخودم را. ارادت من به امام به معنای معصوم دانستن او نیست. من کشتارهایی که گفته اید را محکوم می کنم. می دانم درباره تعدادشان اغراق می شود، اما اگر یک نفر هم بوده به شدت محکوم است. همین اسلام به ما آموخته قتل یک نفس، معادل قتل بشریت است. اما نکاتی دارم:
بی شک ماجرای مذکور یکی از اشتباهات کم تعداد اما بسیار بزرگ خمینی بسیار بزرگ در رهبری اش بود. مشهور است که آدم های بزرگ اشتباهات بزرگ می کنند. اما من معادله را از آن طرفش برای خودم حل کرده ام. می گویم: اشباهات بزرگ، گاهی بر آدم های بزرگ تحمیل می شود. از آنجا که آدم اند اشتباه می کنند و در هر حدی که بزرگ باشند، اشتباهشان بزرگ خواهد بود. بزرگ بودن در عرصه سیاسی و اجتماعی با چه ملازم است؟ سرنوشت جمع بزرگی را در دست داشتن و برای ساختن آن سرنوشت، کوشیدن. من معتقدم: خمینی مسلمان بود. اسلامش هم به تناسب زمان تولد و وفاتش (110 سال پیش تا 20 سال پیش) مترقی و وسیع بود. و اینکه او در ایمان به آن اسلام اخلاص داشت. اخلاص. اخلاص. اخلاص. در جایی از ترس متفرق شدن جمعی و زنده شدن فتنه ای، اشتباهی بسیار بزرگ مرتکب شد. اما این اشتباه هم از دایره اخلاص او بیرون نبود. من اگر خدا باشم، می بخشمش. و به آن کشته شدگان و خانواده های مظلوم و داغدار و مجروحشان ( که من خود دیده ام که چگونه به لحاظ روحی، به شدت مجروح این خشونت شده اند) آنقدر رحمت می فرستم تا از او راضی شوند. چرا که اگر گمان من درست باشد او همه چیز را برای این مردم می خواست و برای آبادی دنیا و آخرتشان _ آنقدر و آنجور که فهمیده بود _ از هیچ مجاهدتی دریغ نکرد. درود خدا بر روح بلند و پر ظرفیت او و سلام خدا بر دست پروردگان رشید و شجاعش، که امروز در خط مقدم ستیز با نابود کننده ایمان و ایران( محمود احمدی نژاد) مردانه ایستاده اند.
امشب، متن دردمندانه و صمیمانه زیر را در یک صفحه ی A4 تایپ کردم و ضمن تحویل به ستاد موسوی، خودم هم تمام تلاشم را کردم تا به دست مردم برسد!
بســمه تعالی
هموطنان عزیز
سلام
من معلم ریاضی هستم. با زندگی خیلی معمولی. در همه این سالها، زندگی ما معمولی بوده و دائم هم معمولی تر شده است! در هیچ دوره ای و در زمان روی کار آمدن هیچ دولتی، به دلیل آنکه ارتباطات و زدوبندهای آنچنانی و لازم را نداشته ام، شرایط شغلی و مالی و به طور کلی زندگی خود و خانواده ام، جهش خاصی به خود ندیده و با این آمدن و رفتن ها، افت و خیزی نداشته ام. این است که به خاطر شخص خـــودم، نگران رفتن و آمدن این و آن نیستم.
اما امروز و در آستانه این انتخاب؛ من می بینم و شما هم می بینید که برنامه دولت فعلی برای اداره کشور، تنها روزمرگی است و برای پوشاندن این ضعف، هیاهوی فراوان!
روزمرگی دولت یعنی این که سرمایه تجدید نشدنی ما، نفت را بفروشد و پول آن را میان ما توزیع کند. البته عادلانه یا غیرعادلانه بودن این توزیع هم برای خودش داستانی است پر آب چشم! که قضاوت درباره ی آن بر عهده خودمان است. اینکه سفرهای استانی، طرح های اشتغال زا، سهام عدالت و نظایر اینها، واقعا چـه قـدر به درد ما خورده است.
گمان نمی کنید اینگونه اداره کردن کشور، تباه کردن سرمایه من و شماست؟!
اگر دیروز سرمایه ما هزینه ساختن زیربناهای صنعت و اقتصاد کشورمان شد، و البته عده ای هم بخشی از سرمایه ی ما را بردند و خوردند و آقا شدند و آقازاده درست کردند!! امروز تمـــــــــام سرمایه ما در معرض خطر است.
این روش مملکت داری اگر ادامه پیدا کند و جا بیفتد، کشور ما را تباه خواهد کرد.
میرحسین موسوی، بیسـت سال سکوت ســیاسی خود را که بی گمان قصد داشت تا آخر عمــرش ادامه پیدا کند، امروز برای آن شکسته است که از افتادن ایران به گرداب تباهی جلوگیری شود.
سابقه مالی و مدیریتی اش هم آنچنان پاک است که برای کوبیدنش، از حمایت دیگـــران دست آویز می سازند.
آری؛ همه جور آدمی از مهندس موسوی حمایت کرده است! دلیلش هم حتما این بوده که سود خود را در این می دیده اند. اما من ِمعلم یکتا قبا هم سود خود را در انتخاب مهندس موسوی می بینم!! چون او را فردی شناخته ام که بساط بی برنامگی را جمع می کند و زیر بار زیاده خواهان هم نخواهد رفت.
پدر من هم، با آنکه مسلمان و معتقد بود، به خاطر این که مارکسیست ها و کمونیست ها و ملّی گراها و غربگراها و هــمه و هــمه، در انقلاب، با امام خمینی همراه شده بودند، به امام بدبین نشد. او هم سعادت خود را در پیروزی امام دید و دل به رهبری او سپرد. چون استقلال شخصیت و سلامت خودِ امام را کاملا قبول داشت.
امروز هم مهندس موسـوی، شخصیتی عمیق، پاک، باتدبیر و آزموده است که می تواند مسیر کشور را به سمت بهبود و سعادت برگرداند. شاید چندان جذاب سخـن نمی گوید، اما مثل زمان جنگ، درسـت مدیریت می کند و حسـاب شده کــار خواهد کرد.
اگر این بار کار را به دست کاردان بسپاریم. ان شاءا...
به امید فردایی روشن برای ایران
و گفت: مرا سه مصیبت افتاده است، هریک از دیگر صعب تر. گفتند کدام است؟ گفت: آن که حق از دلم برفت. گفتند: از این سخت تر چه بود؟ گفت: آن که باطل به جای حق بنشست. گفتند: سـیّـم چه بود؟ گفت: آن که مرا درد این نگرفته است که علاج و درمان آن کنم و چنین فارغ نباشم.
ساعتی بیش از یک شبانه روز، از مناظره میان میرحسین موسوی و رئیس جمهور قانونی ما ملت گذشته است، و من هنوز در گلوی خودم بغض دارم. بغضی که بارها شکسته ... اما هنوز باقی است و گلو بلکه دلم را می فشرد.
در این مدت، حدود 2ساعت خوابیده ام و مابقی زمانم به یک تصفیه پرشتاب و پردامنه درونی گذشته است.
رفتاری که دیشب، رئیس جمهور منتخب و قانونی ما کرد، یعنی آوردن نام و تصویر و پرونده همسر مهندس موسوی، آن هم با آن پیش درآمد بی شرمانه و سخیف و سیاه، چیزی را در اعماق دلم شکست و این دلشکستگی و آزردگی، آتش یک احساس خطر بزرگ را به جانم انداخت.
من ِ ایرانی، حق دارم احساس خطر کنم از این که رئیس این جمهور، منتخب این ملت، نماینده و سمبل و نماد این مردم تا این حد سبک و وقیح و بی اخلاق باشد.
من به تعرض به مشاهیر غایب کاری ندارم. حتی صرف ذکری از پرونده همسر مهندس موسوی هم آنچنان نیست، که آتشی که آن رفتار وقیحانه در انتهای نوبت قبلی سخنش به دلم افکند. آن لحظه! آن چند ثانیه!!
بــگـــَـــــــــــــــــــــم؟! بــگـــــــــــَــــــــــــــــــــــــــــــــم؟!
مردم ایران نباید آن لحظه را فراموش کند. به خدا جا دارد عزای عمومی اعلام شود...
اما، من به سهم خود، به عنوان یکی از این مردم چند ده میلیونی، به جان احمدی نژاد درونم افتاده ام و سخت مشغول و امیدوارم که از پای بیندازمش. تا در زندگی شخصی ام، حـــدّ اقلّ اخلاق و فتوت و مناعت را از دست ندهم و روزی چشم باز نکنم و ببینم به آن نقطه تباه نزدیک شده ام.
خدا به همه ما رحم کند ...
عمریسـت اسیر بیسوادی هستیم دنبال شـــــــــــعار انتقادی هستیم
با خاک به صورت بزرگان وطــــــــــن پاشــیدن٬ ما درپی شادی هستیم
هرچـند شـعارمان شده کار و تلاش خود میدانیم اهل گشـادی هستیم
ما طالب کــــار نازک و نان کلفــــــت تدبیــــــــر کم و پــول زیادی هستیم
برنامه برای مملکت؟ یک من چنـد؟! ما عاشــق نعــــــره جوادی هستیم
هرکس بد دیگران بگوید خـوب است این است که احمدی نژادی هستیم
امشب تقریبا تکلیف انتخابات روشن میشه. هرچند ممکنه در صورت راهیابی موسوی و احمدی نژاد به دور دوم، مناظره دیگه ای هم بینشون برگزار بشه، یا مناظره های موثری بین نماینده هاشون، اما امشب چیز دیگه ایه.
راستش، این روزا به شدت احساس پیری می کنم. یادم به مناظره و اصل انتخابات که می افته، اضطراب شدید و تپش قلب می گیرم. دیشب که کار به دارو هم کشید!
تو آینه که خودمو نگاه می کنم، می بینم همون شیب همیشگیو به سمت پیری دارم، که گرچه خیلی تندتر از دوستا و همسالامه، ولی اونطوری هم نشده که مثلا دیشب خودمو با سر و ریش سفید و صورت چروک ببینم!
جدی می گما! آخر شب دیشب رفتم و با تردید و هیجان، تو آینه خودمو نگاه کردم. که نکنه یهویی پیر پیر شده باشم! دیدم نه. همون پیرجوون سر شبم!! اما دلم مث پیره مردا، نازک و رقیق شده و هیجان، شدید اذیتم میکنه.
اینم بگم _ گرچه برای بار چندم _ که والله بالله، ما هیچ دخل و نفعی تو نتیجه انتخابات و آرایشای مختلف سیاسی کشور نداریم!
البته؛ بارها به این افراد و گروههای سیاسی نزدیک شده م و خواسته م خودمو فعال تر کنم، اما در حد همراهی ندیدمشون! هیچ کدومشونو!
میدونم اکثر شماها که سخن گاهو میخونید، منو از نزدیک میشناسید و میدونید که خودمم هیچ پخی نیستما! اما چه کنم. کسی هم به چشمم نمیآد به سادگی.
میخوام بگم هیچ نفع شخصی ای در کار نیس. نمی خوام شعار دلسوزی برای وطن و نگرانی برای فردای ایران بدم، که امروز شده اصل پدرسگ گری! ولی یه حس عمومی تو کاره که مملکت من، جایی که خیلی دلم میخواد توش زندگی کنم، نباید اینجوری باشه و اینجوری بمونه.
حالا که درددلی شده و لحن راحت گرفتم و حرف زشت هم زدم و کلی خودمونی شدم، اینم بگم که از اول زندگیم تا حالا، هیچ وقت تو رویاها وآمال و آرزوهام، اینکه در صورت یه شرایط خوب مالی یا شغلی و مهارتی، بخوام بیرون از ایران زندگی کنم، جایی نداشته. دقیقا نمی دونم چرا. گرچه خیلی بهش فکر کردم. یه سری دلائلم پیدا کردم. ساده ترینش اینکه زبانم خوب نیس! یعنی اصلا زبان آموزیم خوب نیس: یعنی زبانو به راحتی چیزای دیگه یاد نمیگیرم! ... اما هنوز این وطن دوستی بسیار مفرط، برام یه حس مبهم و عجیبه.
ولی این سری، به خودم میگفتم، اگه این دولت محمود! تمدید شد، همه سعیمو میکنم که برم. یعنی بریـــــــم! با اینکه کجا و چه جوریش خیلی مبهم و سخته _ به خاطر نداشتن یه سری شرایط ممتاز و مناسب _ ولی باید رفت.
اگه نشد هم، اقلش اینه که جامعه شناسیو رها می کنم. اولا شاید دیگه رغبتی نمونه به شناخت جامعه ای که دوبار اینو انتخاب میکنه! خصوصا برای من؛ که گفتم، همه چیم داخلیه. ثانیا با تثبیت نگاه و تفکر این مخلوق خدا، دیگه موضوعیت و ارج و قربی برای جامعه شناسی تو این مملکت نمیمونه.
ما تو فامیلمون یکیو داریم که پیش از انقلاب دانشجوی روانشناسی بوده تو دانشگاه تهران. به خاطر بی پولی و از اونجایی که ذاتا و خانوادگی ریاضی شون خوبه، ریاضی هم تدریس میکرده همزمان دانشجویی. آخرای درسش کار روانشناسی هم میکرده کنار استاداش، تو موسساتشون. اما نهایتا می بینه روانشناسیه بنا نیس براش نون و آب بشه. رسما میشه معلم ریاضی. بعد هم که برمیگرده یزد، ادامه ی رسمی تدریس ریاضی. تا ما یادمونه هم یکی از بهترین معلمای ریاضی یزده و حالا هم که ده دوازده ساله بازنشسته شده، بازم همیشه وقتش پره از تدریس خصوصی و مدارس غیرانتفاعی.
فضایی که این موجود خلق کرده اینقدر فشارم داده که اگه نتونستم برم، شاید منم همین کارو بکنم.
از حرف اصلیم دور شدم.
تو ذهنم بود که برای گفتن اون جملات آخر باید یه کمی خودمو باز معرفی کنم. از موضوع که دور شدیم معرفی های دیگه کردم!
من از بچگی بی اندازه امام خمینی رو دوس داشتم. خودم یادمه که چارپنج ساله که بودم، وقتایی که میزدم به گه بازی و دیگه خوردنی و بردنی آرومم نمی کرد! چیزی که ساکتم می کرد، یه عکس جدید امام بود. نمی خوام بگم خواست خدا و القای غیبی بوده، ولی خونـــــواده مون با اینکه مذهبی بودن و هستن، مطلـــــــــقا حزب اللهی خراب و آنچنانی نبودن که بچه شون بخواد اینجوری باشه. ولی من بودم.
بعدها هم که سیاسی شدم، یعنی با سیاست کمی آشنا شدم!! هرجا صحبت و بحثی در هر موردی بود، حساب امام برام کاملا جدا بود. جاهایی هم که مسائلی مطرح میشد که نمیتونستم دفاع درست و حسابی ای ازش بکنم، خیلی اذیت میشدم. اما کلیتشو قبول داشتم و هنوزم قبول دارم. اینکه مرد خالص و پاکی بود.
امشب، ساعت ده و نیم، یعنی درست بیست سال بعد از جون دادنش، مناظره تعیین کننده ای که گفتم شروع میشه.
قراره از امام بخوام، "وجعلنا" بخونه و برای فردای ایران ریش گرو بذاره.
اگه همون امامیه که من شناخته م، از خدا بخواد عاقبت انقلاب و رژیمی که اون با خیرخواهی و خلوص، سالها براش زحمت کشیده و بهش شکل و عینیت داده، دست آدمای حسابی تری بیفته.
اگه خودش هم اشتباهاتی کرده تو رهبریش، حالا که پرده ها براش کنار رفتن، دعا کنه لااقل اشتباه کردن تو مملکتش، روال و ریل حکومت نشه! مث همیشه بشه استثنایی بین کارای درست.
از خدا بخواد، حالا دیگه این مردم بتونن یه نظمی برا خودشون درست کنن که فساد خودشون و زمامداراشونو کم کنه، تا مبارزه با این فساد، نشه بهانه روی کار اومدن و جاافتادن حماقت و پررویی و هوچی بازی و دروغ گویی و بی ادبی و خر حساب کردن مردم.
من هنوز هم مث یه شرقی و شاید جهان سومی اریجینال، معتقدم به اینکه " دل به دل راه داره". من دیده م که این مردم چقدر امامو دوس داشتن. و مطمئنم که امام هم حسابی دوستشون داره! خدا کنه امشب حسابی براشون دعا کنه.
برای من _ خصوصا تو این مورد _ توسل به امام خمینی، موضوعیت جدی داره!
بعد از تماشای هر چهار فیلم، با تسامح و تقریب خوبی می توان گفت فیلم های مســـــــتند تبلیغاتی کاندیداها تا حدود زیادی بیانگر و معرف خود آنها بودند:
احمدی نژاد: فعال، پی گیر، پررو ...
موسوی: مودب، مهربان، فکور ...
رضایی: خودنما، خط شکن، پرادعا ...
کروبی: پردل، با وفا، ... و مصــــــــــرّ به رئیس جمهور شدن!!!
مهدی کروبی
مهدی کروبی کولاک کرد! آخرین برنامه مستند تبلیغاتی کاندیداها، فیلم مهدی کروبی بود و انصافا در صراحت و جسارت، حرف آخر را زد. فیلم کروبی نه ابایی از نشان دادن تصویر انواع طیف های حامیانش با هر پوششی که داشته باشند را دارد، نه از بردن نام افرادی که مطرود و مغضوب حکومت اند حذر می کند، و نه از پیچیدن به پروپای احمدی نژاد و ذکر گاف های مشهورش باز می ماند.
این فیلم سعی می کند به سوالات جدی درباره کروبی، مثل چرایی اصرارش بر ریاست جمهوری در سن بالا پاسخ دهد یا دست کم به آنها بپردازد و توضیحاتی درباره آن مطالب بدهد.
به گمان من فیلم کروبی، موثرترین مســــــتند تبلیغاتی در جذب آراء ســـــــرگردان بود. اما اشکالی که از نظــــر ما طرفدارن موسوی داشت، این است که کلا افرادی با پس زمینه ذهنی اصلاح طلبی را نشانه گرفته بود و به طور جدی، متعرض سبد رای احمدی نژاد نشد. ۱۱/۳/۸۸. ساعت یازده شب
محسن رضایی
امشب فیلم تبلیغاتی آقامحسن را دیدیم!! انصـــــافا فیلم خوبی بود. نیست محسن رضــــایی خودش چندان جدی گرفته نمی شود، ممکن است فیلمش هم نادیده گرفته شود! اما فیــــــــــلم خوش ساخت و خوبی بود. به نسبت چهارسال پیش فیلم خودش که خیـــــلی هم پیشرفت کرده بود. به گمانم بهره نه چندان زیادش را از همان آراء سرگردان مذکور، کمی بیشتر کرده باشد. ۱۰/۳/۸۸. ساعت يازده شب
میرحسین موسوی
خوشبختانه باز هم پیش بینی ام چندان درســت نبود! برنامه مســــتند موسوی٬ به گمانم به خوبی از پس برنامه دیشب احمدی نژاد برآمد. من اینطور می بینم که کاندیداها٬ حتی محسن رضایی! یک مقدار رای آماده قبلی دارند که از زمان ثبت نام به آنها تعلق دارد: افرادی که تصمیم دارند به آنها رای دهند. اما به همین مقدار و گاهی بیشتر از آنها هم آراء سرگردان هستند که تبلیغات و فعالیت های روزهای پایانی تکلیفشان را روشن می کنند. تاثیری که برنامه دیشب احمدی نژاد روی این آراء گذاشته بود٬ امشب جبران شد و تک قوی دیشب٬ پاتک متناسبی دریافت کرد.
البته جنگ و رقابت به قول یک دوست٬ بیش از آن که بین کاندیداها باشد بین ملت هایشان است! بین مردم. بین ملت احمـــــدی نژاد و ملت موســـــوی!! و موثرترین یارگیری را از همان آراء سرگردان نیز٬ همین ملت ها انجام می دهند. اصلا ... میزان رای ملت است! ۹/۳/۸۸. ساعت یازده شب
محمود احمدی نژاد
محمود احمدی نژاد، هرچه در برنامه تلویزیونی قبلی اش (نطق 30دقیقه ای مقابل دوربین) بد ظاهر شد و دست پاچه و عکس العملی و کلیشه ای عمل کرد، امشب در برنامه مستند 30 دقیقه ای اش موثر و محکم جلوه کرد.
برنامه مســتند امشـب، تصویری کاری، فعـــال و پیگــیر از احمدی نژاد نشان داد و حضور و تسلطش را بر دولت، به رخ تمام رقبا کشید. بی شک این برنامه جدا از آراء فراوانی که برای او جمع کرد، شُک جدی ای را به اردوگاه اصلاح طلبان _ که در روزهای اخیر به شدت به پیروزی امیدوار شده اند_ وارد خواهد کرد. ضمن آنکه شنیده می شود برنامه مســـتند میرحسین، با وجود هنرمــــندانه بودن و ساخت روان و موثر، به گونه ای ساخته نشده است که بتواند در برابر برنامه احمدی نژاد قرار بگیرد. ۸/۳/۸۸. ساعت یازده شب
مهدی کروبی فرصــــت طلایی برنامه زنده "گفتگوی ویژه خبــــری" را از دست داد. بســـیاری گمان می کردند او از این برنامه برای بیان برخی مطالب جسورانه تر که شاید برای پخش در برنامه های از پیش ضبط شده مشکل پیدا کند، استفاده خواهد کرد، اما مطلقا چنین نبود.
او مانند برنامه ۳۰ دقیقه ای قبلی اش مقابل دوربین٬ با ضعف نسبی جسمی ظاهر شد و حتی جواب سوالات رایج و کلیشه ای را هم٬ بد و بسیار کلی داد و ارائه هرگونه اطلاعات از برنامه اش برای اداره کشور را ، به مشاوران و کارشناسان تیمش حواله کرد. و این تلقی را بوجود آورد، که گویی خودش هیچ ورود و اشرافی در مسائل ندارد و به کلی توسط اطرافیانش اداره می شود.
این تصویر از مهدی کروبی، احتمال قوی ظاهرشدنش را در مناظره مقابل احمدی نژاد به شدت تضعیف کرد. احمدی نژادی که در حال حاضر رئیس دولت است و دستش از آمار و اطلاعات راست و دروغ، پر است!
البته این احتمال هم وجود دارد که کروبی در مناظـــــره، با کشاندن بحث به مسائل سیاسی و گریز از پرداختن به مباحث مدیریتی، بتواند حریف قدری در برابر احمدی نژاد باشد.
دیروز بالاخره رفتم ستاد موسوی! البته ستاد ائتلاف اصلاح طلبان. ابتدای بلوار مدرس. با صحبت هایی که کردم، بنا بر این شد که با آقای محمد امامی همکاری داشته باشم و بیشتر به صورت تولید محتوا فعالیت کنم. به گمانم بلاگر بودن آقای امامی و نیز آقای دهقانی که با ایشان هم در ارتباط خواهم بود، باعث شود بتوانیم بهتر زبان همدیگر را بفهمیم.
پیشنهاد دادم از آنجاکه هنوز زندگینامه مناسبی برای مهندس موسوی ارائه نشده _یا دست کم ما هنوز ندیده ایم_ برای اولین قدم، زندگینامه ای تنظیم کنم. متن زیر را با تلفیق چهار زندگینامه ای که از سایت ها به دست آوردم و نیز تالیف بخشهایی _بویژه در اواخر متن_ تهیه کردم.
همسر می گوید صداقت نوشته ات بیش از حد است و رنگ و بوی یک تبلیغ انتخاباتی را ندارد. اما من تقریبا روی جمله جمله اش، اصرار دارم و بحث و جدل طولانی مان هم باعث ویرایش جدی ای نشد.
البته می دانم که ستادی ها اگر بخواهند استفاده کنند، حسابی جرح و تعدیل خواهند کرد. اما من دقیقا همین را تحویلشان می دهم!:
زندگینامه مهندس میرحسین موسوی
میرحسین موسوی خامنه، ۷ مهرماه ۱۳۲۰ در شهر خامنه واقع در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در خامنه و دوره متوسطه را در تبریز گذراند و برای تحصیلات عالی عازم تهران شد. در سال 1348 از دانشگاه شهید بهشتی ( دانشگاه ملّی آن زمان) فوق لیسانس معماری و شهرسازی گرفت . او در سال ۱۳۴۳ یکی از موسسین انجمن اسلامی این دانشگاه بود.
موسوی در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه، با گروه های ملی_مذهبی مانند نهضت آزادی نزدیکی داشت و از جمله کسانی بود که در جلسات سخنرانی دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد حاضر می شد. او که در آن دوران به نام هنری اش «حسین رهجو» مشهور بود، جزو افرادی بود که در تاسیس "جنبش مسلمانان مبارز" با دکتر حبیب الله پیمان همکاری کرد.
میرحسین در سال ۱۳۴۸ با یکی از دانشجویان رشته مجسمه سازی دانشگاه تهران، به نام "زهره کاظمی" که او نیز به نام هنری «زهرا رهنورد» شناخته می شد، ازدواج کرد. زهرا رهنورد نیز در آن سال ها از جمله شاگردان مشهور دکتر شریعتی بود که در مبارزه با حکومت پهلوی فعالیت داشت.
با نزدیک شدن به انقلاب اسلامی و پررنگ شدن نقش رهبری امام خمینی در مبارزات ضد رژیم، موسوی نیز بیشتر به این جریان گرایش پیدا کرد و با روحانیون مبارز ارتباط برقرار کرد و بویژه به آیت الله بهشتی نزدیک شد.
با تاسیس حزب جمهوری اسلامی از سوی آیت الله شهید بهشتی در نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب، میرحسین موسوی هم به این حزب پیوست و دبیر سیاسی این حزب شد. آقای موسوی همچنین سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، ارگان حزب نیز بود.
در سال ۱۳۶۰ و در کابینه شهیدرجایی، میرحسین موسوی به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شد. بعد از شهادت آقایان رجایی و باهنر در انفجار دفتر نخست وزیری، آیت الله خامنه ای به ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و ابتدا علی اکبر ولایتی را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کردند، اما مجلس به آقای ولایتی رای اعتماد نداد و آیت الله خامنه ای علی رغم اختلاف نظرهایی که در حزب جمهوری اسلامی با میرحسین موسوی داشتند، درآبان ماه 1360 او را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کردند و با کسب رای اعتماد از مجلس به نخست وزیری رسید. بسیاری دلیل این انتخاب آیت الله خامنه ای را نظر مثبت امام خمینی به او دانسته اند؛ چنانکه حمایت های قاطع بنیانگذار جمهوری اسلامی از او در طول دوران نخست وزیری مهندس موسوی، همواره فصل الخطاب اختلافات نخست وزیر و رئیس جمهور وقت بود.
سیاست های انقباضی دولت میرحسین موسوی در آن دوران، که به عقیده خیلی ها ناگزیر بود، و به ویژه توزیع کالاهای اساسی با «کوپن»، شهرت فراوان یافت و از جمله اقداماتی بود که به گفته خود او باعث شد جنگ به خوبی اداره شود و کسی از گرسنگی تلف نشود.
با بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ مقام نخست وزیری از ساختار سیاسی ایران حذف شد. همچنین با درگذشت امام خمینی، میرحسین موسوی و کل جناح چپ جمهوری اسلامی، حامی اصلی خود را از دست دادند. میرحسین موسوی همان زمان از دنیای سیاست کناره گرفت و به وادی هنر، که پیش از انقلاب در آن فعال بود بازگشت.
البته آقای موسوی در این سال ها مسئولیت های سیاسی حاشیه ای داشته است. از جمله سال ۱۳۶۸ با حکم آیت الله خامنه ای عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام شد که این عضویت کماکان ادامه دارد. از سال ۱۳۷۵ نیز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. همچنین در دوره ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی (۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶) مشاور سیاسی رئیس جمهور و در دوره ریاست جمهوری حجة الاسـلام و المسلمین خاتمی (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴) مشاور عالی رئیس جمهور بوده است.
اما عمده فعالیت های میرحسین موسوی در این بیست سال، جنبه هنری و دانشگاهی داشته است. آقای موسوی از میانه دهه پنجاه خورشیدی استاد دانشگاه شهید بهشتی بود و در دهه هفتاد هم به عضویت هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس درآمد. ضمن آنکه در سال ۱۳۷۸ با حکم سید محمد خاتمی، رئیس فرهنگستان هنر شد و عمده فعالیت هایش را در قالب این نهاد پی گرفت.
رشته اصلی میرحسین موسوی معماری است و بناهایی چون کانون توحید در تهران، بازار بین الحرمین در شیراز، مزار شهدای هفتم تیر در بهشت زهرای تهران و مسجد سلمان در نهاد ریاست جمهوری از آثار اوست. اما او در سال های گذشته بیشتر به نقاشی مشغول بوده و در چند نمایشگاه شخصی و گروهی شرکت کرده است.
در انتخابات ریاست جمهوری سال های ۶۸ و ۷۲ آیت الله هاشمی رفسنجانی کاندیدای تقریبا بلامنازع بود و در انتخابات نیز پیروز شد؛ اما در انتخابات سال ۷۶ سیاستمداران جناح چپ جمهوری اسلامی که به دنبال کاندیدایی برای رقابت با حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری، رئیس وقت مجلس و نامزد جناح محافظه کار، بودند ابتدا به سراغ میرحسین موسوی رفتند. اما آقای موسوی پس از مدتی گفتگو و رایزنی، این دعوت را نپذیرفت و سید محمد خاتمی به جای او به صحنه آمد و در نهایت حماسه دوم خرداد خلق شد. با پایان دوره هشت ساله آقای خاتمی جناح چپ جمهوری اسلامی که این بار با نام اصلاح طلبان شناخته می شد، باز به دنبال میرحسین موسوی رفت؛ اما آقای موسوی این بار هم درخواست آنها را رد کرد. اصلاح طلبان با بیش از یک نامزد در انتخابات حاضر شدند و همین تعدد نامزدها یکی از دلایل اصلی شکست آنها و پیروزی محمود احمدی نژاد شد.
با نزدیک شدن به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، بار دیگر مثل بیشتر انتخابات گذشته، نگاه ها به سمت میرحسین موسوی برگشت؛ اما او این بار بر خلاف دفعه های پیش جواب منفی قطعی نداد و تصمیم خود را به آینده موکول کرد.
از آن سو سید محمد خاتمی که زیر فشار زیادی برای نامزد شدن بود، بعد از یکی از دیدارهایش با موسوی گفت که یا او یا میرحسین موسوی نامزد انتخابات خواهند شد. و چندی بعد، از آنجا که تصمیم مهندس موسوی هنوز قطعی نبود و تاخیر در اعلام نامزدی را نیز، بیش از آن جایز نمی دانست، رسما نامزد انتخابات شد و اصلاح طلبان و جوانان حامی اصلاحات در تمام ایران در ستادهای او فعال شدند و شور انتخاباتی و تلاش برای تغییر کشور را فراگرفت.
یک ماه بعد از اعلام نامزدی آقای خاتمی، میرحسین موسوی هم با صدور بیانیه ای نامزدی خود را در انتخابات اعلام کرد. او مختصات زمانه را عامل اصلی این اعلام حضور دانست و گفت در سالهای گذشته و انتخابات پیشین، هیچ گاه اینچنین برای آینده کشور و انقلاب احساس خطر نمی کرده است.
چند روز پس از اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی، سید محمد خاتمی در اقدامی اخلاقی و در عمل به قول "یا من یا میرحسین" از رقابت های انتخاباتی کناره گیری کرد.
نحوه ورود آقای موسوی به انتخابات، ناراحتی بعضی از احزاب و چهره های حامی آقای خاتمی را در پی داشت. به ویژه آنکه با توجه به استقبال گسترده از نامزدی سید محمد خاتمی، به نظر می رسید او برای پیروزی در انتخابات کار چندان دشواری نداشته باشد درحالیکه میرحسین موسوی با توجه به ناشناخته بودن برای نسل جوان و ادبیات متفاوت با ادبیات رایج اصلاح طلبی در این سال ها، بخت کمتری برای پیروزی در انتخابات داشت. اما حمایت های سید محمد خاتمی از میرحسین موسوی، که روز به روز جدی تر و بارزتر شد، اغلب طرفدارانش را به حمایت از میرحسین موسوی، متقاعد کرد. ادبیات سیاسی آقای موسوی نیز با آغاز سفرهای انتخاباتی و به مرور در خلال سخنرانی هایش، به مواضع اصلاح طلبان نزدیک تر شد و حمایت قاطع اکثریت اصلاح طلبان را، از او رقم زد.
در حال حاضر مبارزه انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی عمدتا بر انتقاد از سیاست های محمود احمدی نژاد در عرصه های اقتصادی، سیاسی و سیاست خارجی و به ویژه قانون گریزی و عدم شفافیت دولت او متمرکز است.
حضور زهرا رهنورد، همسر مهندس میرحسین موسوی، در بسیاری از سخنرانی ها و سفرهای انتخاباتی نیز یکی از ویژگی های چشمگیر و بی سابقه فعالیت های تبلیغاتی او قلمداد شده است.
موسوی در یزد چهاری در کار نبود! الا اینکه امـــــروز این عکس از خبـــــــــــــــــــرگزاری فارس٬ که مربوط به دیدار نیمه کاره نخبگان یزد با مهندس موسوی است!! میزان جوگیری بنــده و آرامش همسـر را به رخ کشید!!!


سخنرانی مهندس موسوی در حظیره هم برگزار شد و باز نتوانستیم با او رودررو صحبت کنیم. آنقدر جلسه متراکم و متاخر و متشنج و ... و چند متفعّل دیگر بود که جلوی تریبون نمی شد نفس کشید، چه برسد به گفتگو با میرحسین. ضمن اینکه نه مشی ستادشان این بود و نه امکان داشت که موسوی هم مثل کروبی، از در حیاط و از میان مردم وارد و خارج شود، تا امکان مکالمه و مواجهه فراهم شود. صبح که امکانش بود هم من چندان حوصله ای نداشتم. امروز در سپاه صحبت بود که پسر شهید عابدی را دیروز در سخنرانی موسوی زده اند. سراهنگ عزیز هم که از مشی و میل من بی خبر نبودند، تکه می انداختند که در جلسه تبلیغ و ترویج آزادی هم تحمل آزادی ندارید؟! کلی جواب دادم و فرق آزادی و آنارشی و اختلال در فعالیت های مدنی را برایشان برشمردم و نیز توضیح که دادم که من یک متری اش بودم و اصلا کتکی نخورد، بلکه تحت فشار مردم که بیشتر روانی بود تا فیزیکی، ساکت شد. اما به گوش آدم منکر چو آب در غربال! این بود که من هم آخر خدمتی، بیش از حد کلنجار نرفتم و ادامه ندادم. این حضرت و دوستان دیگرش که کم کم به او پیوستند، قصد جدی برای به هم ریختن و لوث کردن جلسه داشتند که ختم به خیر شد. واقعا در اینجور جاهاست که باید گفت: " ... که این توطئه با هوشیاری مردم ناکام ماند"! اعتماد به نفس، آرامش و تسلط خود موسوی هم خوب بود و همسرش هم در عبور از آن دقایق بحرانی بسیار کمکش کرد. اما عملا سخنرانی اش آن نشد که می شد بشود و تمرکزش را تا حدودی خراب کردند.
نکته ای که در سخنان موسوی بسیار برایم مغتنم بود، این بود که پس از سالها کسی در آستانه رسیدن به قدرت٬ رشته تحصیلی ما "جامعه شناسی" را دید و به رسمیت شناخت و آنرا گره گشا دانست. این که باز هم رئیس دولت در کشور من مانند عوام الناس جامعه شناسی را مبهم و بلکه مجموعه ای از حرف های مفت نداند! و لااقل در حد قصابی و نجاری و بقالی، برایش در جامعه لزوم و ضرورت قائل باشد، رویایی است که امیدوارم به آن نائل شویم.
جلسه نخبگان امروز صبح که سمبلیزاسیون شد! طراحی خلق الساعه ستاد اصلاح طلبان شان بود و چندان جدی و عملی نشد. اما بالاخره حضرات را رویت کردیم. مهنس موسوی و همسرشان بسیار پیر اند. با آنکه سن بالای آنها نکته نادانسته ای نبود٬ در نگاه آدم مقداری توی ذوق آدم می زد!! نشد با خودش صحبت کنم. ان شاءالله عصر در حظیره. می خواستم در مورد وحدت با کروبی سفارش کنم و به دست گرفتن مدیریت ستادهایش برای عدم درگیری با اعتمادملی. اما گویا فعلا باید سفارش کنم که این انشقاق بین ستادهای رسمی و غیررسمی خودش را پر کند. ظاهرا در تمام کشور ستادهای موازی اصلاح طلبان در کنار ستادهای خودش تشکیل شده و در بیشتر استان ها هم همینجور با هم متعارض و ناهماهنگ اند.

فعالیت ستاد تک نفره من، امشب وارد فاز جدیدی شد! نمی خواستم فردا سخنرانی میرحسین در حظیره مثل جلسه کروبی خلوت و بی حال باشد. پس تصمیم گرفتم در حد یک ستاد تک نفره، کاری انجام دهم.

تراکت فوق را طراحی کردم، برای آنکه کیفیت تصویر حفظ شود، کپی نگرفتم و در قطع A5 به تعداد 400برگ پرینت گرفتم و شخصـــــــا در یکی از خیابان های شلوغ شهر، توزیع کردم!! بی هیچ پـــــــروا و تکبری برگه های سبز رنگم را می گذاشتم زیر برف پاک کن اتومبیل هایی که پارک بودند. بعضی از آنها سرنشین هم داشتند و گفتگوهای کوتاهی هم پیش می آمد، که بسیار خوب بود. لباس آراسته پوشیده بودم و قیافه محکم و مصـــــمم به خود گرفته بودم تا با تراکت پخش کن های پشت چراغ قرمز اشتباه نشوم و متمایز باشم و جدی گرفته شوم. که گمان کنم موفق بودم.
امیدوارم تلاش امشبم، لااقل چندنفری را فردا راهی حظیره کند.
ضمنا ستاد ما چندان هم تک نفره نیست. همراهی های همسرم بسیار مغتنم و موثر است. گفته باشم!
مي دانســتيم كه موسوی به خاطر حمایت هاي مكــــــــرر خاتمی٬ نزد عده اي مغضوب و مطعون خواهد شد. اما باورمان نمی شد که سروش هـــم!! هرچند سروش در اوائل دهه شصت و قبل از آنکه با خیلی های دیگر و ازجمله بعضی بزرگان نظام! مشکل پیدا کند٬ با میرحسین موسوی مشکل جدي داشته است.
افاضات اخیر دکتر سروش٬ دستی است بر سر کروبی و چنگالی است بر صورت خاتمی. و البته دعــــوا هم كه بر سر لحاف جناب ملا يا همان رداي رياست جمهوري است كه مبــــــادا بر شانه موسوی افتد. و بي شك اين تکه پرانی های ادبی در جهالت محــــض و غفلت نابخشــــودني از ميزان راي بالاي احمــــــــــدي نژاد ممكن است. گواينكه بعيد نيست براي سروش هم٬ موسوي و احمدي نژاد خيـــــــــــــــلي متفاوت نباشند!
انجمنهاي اسلامي سراسر كشور روز گذشته نشست سراسري خود را در سالن رايزن در شماليترين نقطه تهران برگزار كردند تا از پس اين جلسه بتوانند كانديداي انتخاباتي خود را معرفي كنند. به همين دليل بود كه آنها در نشست خود كه با عنوان «جامعه مدني، مطالبه محوري و دولت پاسخگو» برگزار شد، از چهرههاي اصلاحطلب، روشنفكران و نمايندگان و مشاوران كانديداهاي انتخابات رياستجمهوري دعوت كردند تا آنها آخرين سخنان و مواضع خود را درخصوص انتخابات بيان كنند. اما اين نشست بعد از سخنراني عزتالله سحابي، با پيام دكتر عبدالكريم سروش آغاز شد.
متن پيام سروش به دفتر تحكيم وحدت كه سومين پيام وي به اين اتحاديه در طول 4 سال گذشته محسوب ميشود، بدين شرح است:
«انالله يا مركم ان تودو الامانات الي اهل ها و اذا حكمتم بينالناس ان تحكموا بالعدل فرمان خداوند است كه امانت را به اهلش بسپاريد و داوري به عدالت كنيد.
انتخاب رئيس قوه مجريه نزديك است و دانشجويان همچون آحاد ديگر مردم حق، بلكه تكليف دارند كه در اين مسابقه عظيم شركت ورزند و وام خود را به عدالت بگذارند و امانت راي را به اهلش بسپارند.
گريختن از اين مسابقه شرط خرد نيست، چرا كه كار را به بيخردان وا نهادن است. همه نيك ميدانيم كه دايره و قاعده بازي را چنان تنگ گرفتهاند كه جز معدودي توان و مجال بازيگري ندارند و :
نيزه بازي اندر اين گوهاي تنگ نيزه بازان را همـي آرد به ننگ
با اين همه در اين گذرگاه تنگ عافيت، جريده نميبايد رفت، و در اين بازي بزرگ به تماشا نميتوان نشست. لذا گزينش بايد كرد و كسي را بايد برگزيد كه كاري ميكند اما نه بهترين يا بزرگترين كار را، وعده ميدهد اما نه وعدههاي بزرگ و چراغ ميافروزد اما نه چراغ آفتاب. وعدههاي سيلآسا و آبياري قطره چكاني؟ سخاوت در سخن و خست در عمل؟ هيچكدام. بلجويي و آب رواني، شمعي و شعلهلرزاني تا شمعهاي ديگر يك يك فروزان شوند و جويهاي ديگر يك يك روان.
كسي را برگزينيد كه نه سفاهت ميپرورد و نه خرافه ميگسترد. نه جلوه ميفروشد و نه عشوه ميخرد. كم ميگويد اما راست ميگويد، گام كوچك اما استوار برميدارد. از عمل سيراب ميشود نه از خطابه. پاسبان آزادي است نه فقط عاشق آن و اهل عدالتورزي است نه عدالتسرايي. از او بخواهيد نه فرهنگ بسازد و نه تئوري بپردازد، بل پاسباني كند تا ديگران باغباني كنند. با دشمنان مدارا كند و با دوستان مروت. با مخالفان كرم ورزد و با موافقان عدالت. نقد را كه تقواي سياست است برتابد و نقادان را برتر از منقادان بنشاند. جواني و زيبايي را گناه نداند و نشاط و عيش و تنعم را عين عبادت بشمارد. از او يك وعده و صد وفا بخواهيد، نه صد وعده و نيموفا. از طلب آزادي كوتاه نياييد كه همه فضيلتها در اوست و از فساد قضا غافل نشويد كه همه مصيبتها از اوست.»
گمان می کردم احمدی نژاد را 22خرداد رئیس جمهور می کنند. اما امروز 22اردیبهشت، تکلیف کار روشن شد. یکی از مقامات بلنــدپایه نظام در سخنرانی خود دستوری داد که احتمال دارد آنقــــدر ســـه کاندیدای دیگر را خلع سلاح کند، که دیگر تاب مقابله با فریبکار پررویی به نام محمود احمدی نژاد را نداشته باشند.
آن مقام عالیرتبه اما دستور سخت و کم سابقه ای به ملت داد. او گفت: من وضع مملکت را از همه این کاندیداها بهتر می دانم. اینطور که می گویند اوضاع در اقتصاد و اجتماع و ... خراب نیست. بعضی مغرضانه سیاه نمایی می کنند. البته خدا کند از روی جهالت باشد تا از روی غرض ... . این سخنان، دستور نگوئید بود به کاندیداها که دستور سخت ولی سابقه داری است در زمان ها و مکان های مختلف. اما دستور ضمنی اش به ملت، نفهمید بود. که دستوری تلخ و کم سابقه است. نمی دانم کاندیداها چه قدر اطاعت کنند و چیزی نگویند و مردم چه قدر بتوانند نفهمند! اما به گمانم دستور، جدی و روشن بود.
همچنین، مقام عالیرتبه مذکور که از دیدن مردم شهرها و روستاها مر رئیس جمهور خود را، شدیدا به وجد آمده بود، از سفرهای استانی دولت تجلیل کرد و از مردم خواست قدردان دولت باشند. اما در عین حال مدعی شد که خود اوضاع را بهتر از همه می داند. پس لااقل ســـرّ این نکته معلوم شد که هر مقام بلندپایه ای لزوما نباید همه جا حضور یابد و همه چیز را از نزدیک ببیند و بشنود. و اگر گزارشهایی جامع و منظم با سازوکاری سالم تنظیم شوند، می توانند اطلاعات صحیح و کامل را به او برسانند. و قطعی شد که احمدی نژاد در 60 سفر استانی خود، رئیس جمهوری نمی کرده، بلکه کاندیدای دوره دهم ریاست جمهوری بوده که با خرج ملت 2دور، دور ایران را دور زده!
اما سفرهای انتخاباتی حامیان درشت و معتبر چیز دیگری است!! کمااینکه سفر انتخاباتی آتی خاتمی به خوزستان در حمایت از اصلاحات و موسوی، احتمالا به همه سفرهای خود موسوی خواهد ارزید.
باید دید در روزها و هفته های آینده، سه کاندیدای سیاه نمای احتمالا مغرض و ان شاءالله جاهل! چه قدر کوتاه خواهند آمد. سابقه ذهنی و پیشینه روشن می گوید: کروبی کمتر از همه.
اگر چنین باشد، رای ما به کروبی خواهد بود.

---------------------------------------------------------------------------
میرحسین موسوی
آن مرد آمد. آن مـــــــرد در باران آمد. در بارانی از یاران باران. با قطره های سبز. اثری از یاران نبود. فقط باران بود و باران. حالا این باران طبیعی بود یا ابرهایش را دیروزش ستاد خودش بارور کرده بود، نمی دانم! می دانم که تنها آمد. و اگر سمبلیک هم بود خودش رانندگی می کرد ...
و گفت: من میــــــرحســـین موســـوی هستم. فرزنــد کوچک انقلاب اسلامی ...
حرفهایش راست بود.
مهدی کروبی
آن مرد آمد. آن مرد با یاران آمد. یارانش اگر ابطحی در میانشان نبود یک وجه مشترک داشتند: اصلاحات چی هایی که از دوران اصلاحات زخم خورده بودند و توقع برآورده نشده از خاتمی داشتند. تکیه اش به یاران بود. آن جا هم مثل همه جا، آن ها را به رخ دیگران می کشید...
و گفت: آمده ایم انتخاباتی پرشور و بدون دخالت بسیج و نیروهای نظامی و نیروهای خودسر ...
حرفهایش راست خواهد بود؟
محسن رضایی
آن مردآمد. آن مرد با یاران می خواست بیاید، اما یارانش زیاد نبودند. با همان ها که موجود داشت آمد. حتی وقت مصاحبه با خبرنگاران هم آن دو نفر را برد پشت تریبون کنار خودش نشاند. آن دو که یکی حامی و دیگری عضو دولت نهم بود. و انصراف خودش هم بوجود آورنده دولت نهم! اما کسی به رویشان نیاورد ...
و گفت: روحانیون موجه از این دولت ناراضی اند. اقدامات این دولت کشور را به سمت پرتگاه می برد ...
حرفهایش مو بر تن آدم راست می کرد!
محمود احمدی نژاد
آن مرد آمد. آن مرد با یاران فراوان آمد. آنقدر که همگی سوار یک ون شده بودند و آمده بودند. و شاید در راه خوانده بودند: ما حالا با هم هستیم؛ همه مثل هم هستیم؛ رفیق و یار و یکرنگ؛ همیشه با هم هستیم؛ نه از گرگ بد گنده می ترسیم؛ نه از هیکل و هیبتش می لرزیم ...
و گفت: منابع مالی برای تبلیغات ندارم و دلیلی هم برای صرف پول برای تبلیغات نمی بینم ...
حرفهایش دروغ بود.
٭ فـــــردا آخرین روز ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری است. دوستی می گفت امشب خاتمی خوابش نمی برد! به گمانم راست می گوید. هرچند بعید می دانم اگر چنین باشد، آنهایی که چشمان پف کرده اش را فردای تماشای فوتبال در بوق و کرنا کردند، پف فرداصبح چشمهایش به چشمشان بیاید. گواینکه ببینند هم به قدرت طلبی تفسیر می کنند. اما بی شک، امشب خاتمی به فردای ایران فکر می کند.
----------------------------------------
٭ حتی قبل از اعلام حضور خاتمی، نظر من این بود که میرحسین موسوی مناسب تر است. بعد هم که آن وقایع رخ داد، اعلام حمایت خاتمی را مفیـــد و ضـــــــــــــروری می دانستم. اما اینکه در تبلیغات ستادها و حتی در گفتار و رفتار خود میرحسین، طوری عمل شود و جلوه داده شود که گویی خاتمی او را زیر پر و بال گرفته، اصلا مناسب نیست. مثل همین عکس که در سایت های رسمی درج شده و در جامعه نیز پرتیـــــراژ تکثیر و توزیع شده:
من خودم هم زمانی که در وبلاگ "نســــیم 88 یزد" فعال بودم، طرحی گذاشــتم که عکس خاتمی و موسوی در کنار هم بود٬ با شعار: "همگام با خاتمی٬ رای ما موسوی". اما در طرح من، چهره موسوی برجسته تر از خاتمی تصویر شده بود و خاتمی ـ که پیرتر و به عنوان رهبر اصلاحات دیده می شد ـ درگاهی بود که بیننده را به سوی تصویر باشکوه میرحسین دلالت می کرد.
من مهندس موسوی ای را به تصویر کشیده بودم که خاتمی 7سال وزیرش بوده، نه میرحسینی که 8 سال مشاور خاتمی بوده است. موسوی ای که 20سال سلامت و سکوت معنادار داشت. موسوی ای که نزهتش در رفتار سیاسی و اقتصــــــــادی محل بحث و معارضـــه نیست. نه موســـــوی ای که پایین پوســـــترش بزنند: "به مشاورت هاشمی و خاتمی افتخار می کنم"! البته این جمله در جواب فحش نامه های فاطمه رجبی بیان شده، اما گمان نکنم یک ریز شعار انتخاباتی مناسب باشد. تکلیف مردمی که نامه ها و فحاشی های آن خانم به گوششان نخورده چیست؟ چــــــه برداشت می کنند از این جمله؟ آیا جوانان نوآشــــنا، خود را با آخرین نخست وزیر ایران روبرو می بینند یا گمان می کنند با مشاور مفتخر رئیس جمهور سابق و اسبق طرفند؟!
طراحی ها بر این اساس بود که میرحسین موســـوی محاسن خیلی ها را دارد و معایب آنها را هم ندارد. حالا جوری نشود که کم کم وارونه شود! خاتمی در نامه ها و سخنرانی ها و مصاحبه ها و حمایت هایش به نیکی و درستی، به تمایزها اشاره جدی کرده، اما بر اشتراکات فراوان تاکید و اعلام حمایت کرده است. اما بسیاری گویا دقت ندارند.
----------------------------------------
٭ داوری ام درباره افراد معمولا بسیار کلی است: پرمایه، کم مایه، بی مایه! و البته قیود نسبتا، بسیار و ... که طیف وسیعی را برای این داوری ایجاد می کنند. و نوعا تا کسی را از نزدیک ندیده باشم، به سختی می توانم مکانش را در این دستگاه مختصات مایه محور تعیین کنم. کروبی را که دیدم، احساس کردم آدم پرمایه ایست. قبلا همین جا نوشته ام که نگاهم به او بهتر شده. هرچند تا بخواهم به او رای بدهم فاصله زیادی دارد، اما دیگر در نظرم کاندیدای فرعی نیست.
----------------------------------------
٭ همانطور که حدس زده بودم محسن رضایی درباره انصرافش در دور قبلی، جواب حسابی نداده و حاشیه رفته است. امیدوارم این دوره دیگر چنان کاری نکند. او آمده که آراء ریزشی احمدی نژاد را در بین طرفداران راست، جمع کند که به سبد موسوی ریخته نشود و گمان می کنم تا حدودی موفق هم باشد. اما خوب است که تا آخر بماند. به هر حال اگر بماند و جدی گرفته شود، حضورش به نفع دو مرحله ای کردن انتخابات است و نفر اول و دوم هم نخواهد بود. پس می تواند عاملی باشد برای دفع خطر بسیار محتمل پیروزی احمدی نژاد در دور اول.
----------------------------------------
٭ همان دوستی که گفته بود خاتمی امشب خوابش نمی برد! می گفت هرکس رئیس جمهور می شود، کل مملکت رنگ رفتار و گفتار و راه و روش و گفتمان او را می گیرد. از مردم کوچه و بازار و مدیران جزء تا حتی رهبری. به نظر من پررنگ ترین صبغه ای که از احمدی نژاد بر ایران نشسته، خودرایی و سفسطه و پررویی و عدم پاسخگویی است. خدا کند 22خرداد مردم ایران بخواهند تا ایران رنگ عوض کند.
جواب خاتمی به نامه ام امروز به دستم رسید. متنش کوتاه و در همان مایه هاست که پیش بینی می کردم، اما بسیار برایم مغتنم است:
جناب آقای عابس مکی
دیدار با شما و همسر بزرگوارتان فرصت مغتنمی بود که نصیبم شد. از الطاف شما سپاسگزارم. در موقعیت حساس کنونی همـــه باید بکوشیم تا ان شاءالله نتیجه انتخابات به نفع کشور و مردم باشد و اگر همت کنیم دستیابی به این نتیجه میسر است و خداوند نیز کمک خواهد کرد. با احترام
از دوستی مطلع شنیدم که بحث بازگشت خاتمی به انتخابات چندان هم شایعه محض، و دست پخت آنوری ها نیست. صحبت هایی بوده. هرچند خودم همچنان معتقدم بازگشتی در کار نیست. آخر٬ شنبه ای که می آید فرصت ثبت نام تمام است.
شنبه شب همه چیز قطعی می شود. چیزی هم نمانده!
امروز رفتیم حظیره برای سخنرانی کــــروبی. همراه همســـر و رضا (پسرخاله!).
علیرغم اطلاع رسانی وسیعی که شده بود، چندان شلوغ نبود.
ولی کلا جلسه خوبی بود. کروبی را تا حالا ندیده بودم. خودش بهتر از عکس و فیلمهایش است. معقول تر است! حرفش هم حرف حساب بود: خلاصه اش اینکه اگر وضع موجود خوب است و راضی هستید، حفظش کنید والا با رای دادن تغییرش دهید.
اواسط صحبتش حدود ده دقیقه کاملا رویش را گرداند به سمت چپ تریبون و بی اعتنا به مردم روبرویش، خطاب به کله گنده هایی که آن پشت نشسته بودند، سخن می گفت. حرف علاوه تری هم نبود البته.
بعد از سخنرانی، همسر با جمیله کدیور که سخنران قبل از کروبی بود صحبت کرده بود و من با خودش. خلاصه حرفمان این بود که طرح سهام نفت را به زبان نخبگان هم تبیین و تشریح کنید، تا مثل طرح 50هزار تومانی عوامانه تعبیر نشود.
کمی در حین رفتن و در ازدحام مردم جروبحث کردیم و بعد که تقریبا مجاب شد، هم برای آنکه احساس کرد حسن نیتی دارم و هم برای آنکه از دستم خلاص شود، پرید و ماچم کرد! آبدار و سفت!! همه چیزش سفت و شق است شیخ، ماشــــاالله در این 72سالگی!!!

بسیاری همچون من به یاد دارند که در انتخابات ریاست جمهوری نهم، ابتدا نظرها روی قالیباف بود و اقدامات لازم هم داشت برای پیروزی اش انجام می شد. بعدها، به قول کروبی ستاره بختش افول کرد و دیده شد که احمدی نژاد گویا زمینه رای بهتری در میان عموم مردم، بویژه اقشار ضعیف تر دارد. پس فلش ها همه به سوی او جهت گیری کردند. البته رای مردم تهران را هم به خاطر شهرداری داشت و به گمان من بی آنکه اتفاق خاصی در ساعات خواب کروبی افتاده باشد! شد رئیس جمهور ایران.
همان زمانها (حدودا اوایل اردیبهشت) در مرحوم "اراجیف من" نوشتم انتخابات این دوره سه ویژگی دارد: یکی آنکه انتخابات دومرحله ای می شود. دوم اینکه بی شک یکی از حاضرین در مرحله دوم هاشمی است. و سومی اینکه هرکسی با هاشمی به دور دوم برود، برنده خواهد بود. که همین هم شد.
البته در روزهای آخر، مدیریت انتخابات که به نظر من همیشه بر آرائی که نوشـــــته می شود اعمال می شود و نه به ادعای خیـــــلی ها بر آراء خوانده شده! برای آنکه احمدی نژاد را به دور دوم بفرستد و به عبارت دیگر رئیس جمهور کند، کمی احساس خطر کرد. احساس شد بخشی از آراء و انرژی بدنه سپاه و اقشار مذهبی ممکن است جذب محسن رضایی شده باشد، و برای همین در فاصله اندکی تا آغاز رای گیری، رضایی از گردونه انتخاب آنان خارج شد. در حالیکه به درستی دانسته شده بود که بخش اعظم آراء او نصیب احمدی نژاد می شود و حدنصاب لازم برای رسیدن به دور دوم، فراهم خواهد شد.
محسن رضایی در این چهارسال درباره این انصراف مشکوک سخنی نگفت و جواب واضحی به سوالاتی که دراین باره بود، نداد. حالا که دوباره کاندیدا شده و ناگزیر با افکار عمومی و سوالاتشان رویروست، وقت پاسخ روشن به این سوال است که دو روز مانده به انتخابات٬ شما را چه شد؟!
هرچند گمان نکنم باز هم جواب درست و درمانی به این سوال بدهد و اندک نوری به پشت پرده این ماجرا بتاباند. بسیاری معتقدند، در این دوره هم به همان کار آمده و با انواع رفتارهای لازم، پیروزی احمدی نژاد را رقم خواهد زد. البته حالت های خوش بینانه تری هم هست: که او را کاندیدایی صوری برای جناح محافظه کار می داند، تا آنها نیز بتوانند تکثر را در جناح خود ادعا کنند. حالا این تکثر که اصلاح طلبان مثل یک توفیق اجباری به آن مبتلایند، چه حسنی دارد؟ من نمی دانم!
طبیعتا هرکسی دوست دارد حرفی که می زند و پیش بینی ای که می کند درست از آب درآید. و احیانا به کسانی که آن حرف را زده بوده، یادآوری کند که "دیدید گفتم؟"!
اما مواقعی هم هســت که آدم آرزو می کند پیش بینی اش درســــــت نباشـــد. مثـــل الآن که من پیش بینی می کنم ریاست جمهوری احمدی نژاد، 4 سال دیگر ادامه خواهد داشت. و یا چند روز پیش که در گفتگو با یکی از دوستان پیش بینی کردم زندگی ات با این دختری که اصرار داری با او ازدواج کنی، شیرین و مقرون به سعادت نخواهد بود.
اینجور پیش بینی ها، البته برمبنای شواهد اند و زمانی که بیان می شوند به زعم گوینده حرف های درستی هستند، اما گوینده، خود بسیار مشتاق است که غلط از آب در آیند. حتی اگر برخلاف حالت قبلی کسانی هم به گوینده بگویند: "دیدی بیخود می گفتی؟"!
این همه مقدمه برای این بود که بگویم پیش بینی من درباره رفتار خاتمی در مدت باقیمانده تا انتخابات، در این یک هفته تا حدود زیادی غلط از آب در آمد و همزمان با صراحت بیشتر و تدریجی مهندس موسوی در دفاع از اصلاحات، خاتمی نیز نقش فعال تری را در حمایت از او ایفا می کند. و بعید نیست این حمایت در هفته ها و روزهای آخر _ خصوصا اگر فضا هنوز به اندازه کافی به نفع موسوی رقم نخورده باشد _ بیشتر و پررنگ تر شود.
برای همین، شادمانه احساس می کنم نامه ای که به خاتمی نوشتم، پاسخ خود را دریافت کرده است. هرچند بعید نیست حتی قرائت هم نشده باشد!:
به نام خدا
جناب آقای خاتمی
سلام
بارها خواسته ام به شما نامه بنویسم. حتی چندین بار نوشتم، اما ارسال نکردم. همیشه به یاد آن کتاب فارسی دوره ابتدایی می افتادم که ماجرای نامه نگاری یک دانش آموز کلاس پنجم به امام و جواب ایشان را شرح داده بود و منصرف می شدم. هنوز هم نسبت خودم را با شما اینچنین می بینم. اما امروز روزی دیگر است. پس این، اولین نامه من می شود که به دست شما خواهد رسید.
آقای خاتمی
شما آن بالاها بهتر خبر دارید از اسرار حکومت و رابطه ها و زدوبندها و نامردی ها و مردی ها! اینکه چه کارهایی با توافق بوده و چه کارهایی بی هماهنگی. اینکه چه کسی پشت چه کسی است و چه کسی پشت چه کسی قایم شده است. وخیلی چیزهای دیگر که ما این پائین ها نمی دانیم و نمی توانیم بدانیم.
اما همین پائین، من بهتر از شما می دانم چه قـــدر اوضاع خراب است. و چه قدر در این سه چهارسال خراب تر شده و اگـــر ادامه پیدا کند، چه افتضـــاحی می شود. این ها را شمــا اگرهم خوب بدانید، من خوب ِ خوب دارم می بینم. با وسعت دید کافی. و محرک من برای نوشتن و این مخاطبه، ترس از آینده است. ترس از آینده خودم که هم در ایران ماندن را دوست دارم و هم ایران را. و ترس از آینده همه کسانی که دوستشان دارم. و شک ندارم که شــما، بـــــی اندازه می توانید موثر باشید برای نجات آینده.
آقای خاتمی
ملت شما را قبول دارد. قبل از 20اسفند، میلیونها رای داشتید و حالا هم دارید. اختیار آرائتان را خودتان در دست بگیرید. تکلیف شان را به روشنی روشن کنید.
اگر رئیس جمهور فعلی چهار سال دیگر بماند و خوب ریشه بدواند، نمی دانم دیگر چــه قدر باید از سرمایه ملت، هزینه علاج آن واقعه شود.
آقای خاتمی بسیار بسیار عزیز
جوانی ما، ذهن ما، آرزو و آرمان و جان و جهان ما، با شما رنگ و بو و شکل و هویت گرفت. من شانزده ساله بودم که به "سید محمد خاتمی" رای دادم، و هنوز بر همین رای ام!
اگر بنشینید و به حمایت های کم صراحت و جلسات بی عاقبت اکتفا کنید، هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد.
لطفا به راه بیفتید. حتی اگر شده به تمام ایران سفر کنید. با مردم، چهره به چهره صحبت کنید. مردم باید دوباره شما را ببینند. آنها را برانگیزانید. تشویقشان کنید که چشم باز کنند. حرکت کنند. زبان بگشایند و فریاد بزنند.
آقای خاتمی. به خاطر خدا فقط 7هفته فریاد بزنید.
7هفته دیگر فریاد بزنید.
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بســی گل بدمــــد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خــود دانی اگــر زیرک و عاقل باشی
با عرض پوزش و ارادت فراوان
عابس مکی نیری
۱۳۸۸/۱/۲۸
بالاخره و پس از مدتها انتظار٬ همسر از پایان نامه اش دفاع کرد. با نمره ۲۰ و درجه عالی! مبارکش باشد.
امروز به همراه همسر گرامی٬ آقای خاتمی را در دفتر کارش در جماران ملاقات کردیم. در واقع فقط نماز ظهر و عصر را با او خواندیم و البته قبل و بعد از نماز هم گپ و گفت کوتاه و پرمحبتی! و نامه ای که به دستش دادم.
وقتی به یزد برگشتم شرح دیدارمان را مفصل تر خواهم نوشت٬ و متن نامه ای که به او دادم را .
اجمالا: خوشبختانه برخلاف بارهای قبلی٬ بسیار بانشاط و سرحال بود. و اینکه چشمم آب نمی خورد از هیچکدام از حضرات ٍ موسوی و کروبی حمایت صریح و محکمی بکند. چیزی که خیلی ها و از جمله خودم٬ ضروری می دانیم. و در واقع مضمون نامه ای که گفتم هم همین حمایت صریح از موسوی بود. به گمانم راست نمی گویند که خاتمی رهبری جریان اصلاحات را پذیرفته است. حال و هوا و تصمیم خودش را دارد. همه جا از قول صادق خرازی منتشر شده که عازم عربستان سعودی است. اما به گمان من رهسپار مکه است!
صبغه ذهنی و گرایش غریزی من به سوی افراط است! شاید برای همین هم هست که شعارم در زندگی شده اعتدال و همیشه و در هر موردی طرفدار امرٌ بین الامرین هستم. چون اگر این نظارت و دقت دائمی را حذف کنم، افراط و تفریط دمار از روزگارم در می آورند. گواینگه با وجود این ادعا و سعی و تلاش هم تابه حال، از افراط و تفریط به دور نبوده ام.
این مقدمه از اول در ذهنم نبود. خواستم مطالب ذیل را بنویسم، گفتم شاید طرف مقابل زیادی جدی بگیرد. پس بنا شد اول کمی خودم را بازمعرفی کنم و بعد حرفم را بزنم که حساب دستتان باشد.
در روزهای اخیر خوشبختانه شرایطی پیش آمده که با مردم بیشــــتر سروکار داشته باشم و تصویر ذهنی ام درباره انتخابات به مقدار زیادی اصلاح شده است. _ هرچند در دادگاه هم با مردم در ارتباط بودم _ .
برای کاری مرخصی طولانی مدت از خدمت گرفته ام و در جریان انجام کار، با عامه مردم از کارمند و کارگر و راننده و مسافر تاکسی و خط واحد و آژانس و ... سروکار دارم.
کم کم دارم به این نتیجه می رسم که بیش از آنکه به فکر ترغیب مردم به رای دادن به مهندس موسوی باشیم، و بیش از آنکه حتی به قیمت چشـــم پوشی از کاندیدای اصـــلاح طلب به هدف کلی تر شکسـت احمدی نژاد بیندیشیم، باید به مردم حالی کنیم که آقاجان! 8هفته دیگر انتـــخابات است!
وقتی از شب تا صبح پای اینترنت باشی، گمان می کنی که قاطبه ملت ایران دارند لحظه شماری می کنند تا روز 22 خرداد 88 به نامــــزد اصـــلاح طلبان رای دهند. و شـــاید فقط این مشکل در میان باشد که مفهوم اصلاح طلبی برایشان هنوز مبهم است یا مصداق کاملی برای آن در ذهنشان ندارند و مثلا بین کروبی و موسوی، مردد اند. یا از رفتن خاتمی ناراحت و سرخورده! یا به آمدن عبدالله نوری امیدوار و چشم انتظار!! و ...
اما وقتی از صبح تا شب توی خیابان باشی، می فهمی که مردم اصلا یادشان هم نیست که انتخاباتی در کار است، و خدا کاندیداهایی هم خلق کرده که احیانا ممکن است با هم متفاوت باشند. چه برسد به اینکه بگویی این خوب است و آن بد و آن یکی افتضاح!
من بعد از انتصاب عباس پاکنژاد به ریاست ستاد مهندس موسوی در یزد، _ که مطمئن بودم حول و اطرافشان هم نخواهم رفت _ شعار "هر شهروند یک ستاد" را کاملا جدی گرفتم و خودم برای خودم و طبق سلیقه و صلاحدید خودم کار می کنم. تقریبا تمام کارهایی که یک ستاد ممکن است انجام دهد را دارم در سایز کوچک(یک نفره!) انجام می دهم. و خوشحالم که توفیق اجباری نصیب شد و با مردم حسابی روبرو شدم و حساب دستم آمد.
ستاد من دیگر می داند چه خبر است و دنیا دست کی است! کاش ستادهای دیگر هم بدانند!!
عبارت "اصلاح طلب اصولگرا" مدتی است تبدیل به یکی از مسائل بغرنج بحث های سیاسی شده، و هرکس آن را به زبان بیآورد، مقابل بسیاری استفسارات قرار می گیرد، در صورتیکه به گمان من، ابهامی ندارد.
کسی که باء بسم الله اصلاح طلبی را می گوید، در واقع بر اصولگرایی خود مهر تایید زده و از آن مبداء آمده است. بی شک باید اصولی را قبول داشت تا به اصلاحات _حتی در مورد بعضی از آن اصول و نه لزوما همیشه در مورد فروع!_ پرداخت. اگر اصولی از آنچه موجود است، پذیرفته نشده باشد که، می شود: انقلاب، براندازی، نفی، ...
به گمانم مشکل بر سر افراد و مصداق ها و نامگذاری هاست.
در کشور ما، سالها گفته می شد: چپ و راست. در ابتدا هم تا حدودی موضوعیت داشت. بعد از مدتی رابطه اسم و مسمی ضعیف شد و نام ها _ اگر یادتان باشد _ شد: اصلاح طلب و محافظه کار. که تبدیل نامناسبی هم نبود. اما به تدریج محافظه کاران از اسمشان خوششان نیامد و کم کم اسم خودشان را گذاشتند: اصولگرا! که ظاهرا تفاوت چندانی با نام قبلی نداشت. طرف مقابل هم پذیرفت. چون در عمق تفکر، بهره چندانی از این نام برای خود قائل نبود. و اسم اصولگرا تقریبا روی محافظه کاران ماند.
در صورتیکه قصه جور دیگری بود.
بعضی از آنان که اسم "اصولگرا" بر خود گذاشتند، در واقع "بنیادگرا" هستند. درست به همین دلیل که تمایلی به اصلاح این اصول ندارند و آن را دست نخورده می خواهند. و بعضی از کسانی که به "اصلاح طلب" مشهورند نیز، بی شک به لحاظ تئوریک، "برانداز"اند. چون بسیاری از ارکان اصول نظام حاکم را قبول ندارند.
پس در کنار آن تقسیم بندی که اشخاص را یا اهل اصلاح و یا به دنبال انقلاب معرفی می کند٬ به گونه دیگری نیز می توان گفت که افراد، یا اصولگرایند (به معنای طالب حفظ نظم موجود)، یا برانداز (به دنبال نابودی نظم موجود). و طالبان حفظ نظم موجود (اصولگرایان) نیز دو دسته اند: بنیادگرا (طالب حفظ نظم موجود بدون اعمال تغییرات جدی در آن) و اصلاح طلب (به دنبال حفظ نظم موجود، به همراه _ یا حتی می توان گفت از راه_ اصلاح اصول در صورت نیاز و امکان)
به این ترتیب، خاتمی، موسوی و کروبی، هرسه اصلاح طلب اصولگرایند. به همین سادگی!
و البته بسیاری از معتدل های جناح مقابل. که آنها نیز عبارت "اصولگرای اصلاح طلب" را به کار می برند. که طبق آنچه گفتم، این عبارت درست تر است.
با وجود آنکه رقبا از تشدید اختلافات در جبهه اصلاحات خبر می دهند، یکی دو روز است چند سایت خبری تحلیلی اصلاح طلبان که تقریبا بمناسبت انتخابات ایجاد شده اند ( یاری نیوز، قلم نیوز، سحام نیوز، کلمه و ...) به گونه ملموس و محسوسی از اختلاف و التهاب فضا کاسته اند و در سطح قابل قبولی هماهنگ و هوشمند عمل می کنند.
سایت ها و وبلاگ ها، در فضای سیاسی امروز ایران، بسیار موثرند و مطالب و مواضعشان، حتی ممکن است کاملا موضع شخصی که سایت یا وبلاگ منتسب به اوست تلقی شود.( درحالیکه بسیاری مواقع چنین نیست)
به هرحال، باعث خوشحالی است که نگارندگان متعدد و متنوع سایت های مذکور، تحت سیاستی واحد و درست٬ طوری عمل می کنند که تکیه بر روی اشتراکات باشد، نه اختلافات. و کسانی که مترصد این کارند، کمتر بتوانند از گفته هایشان دستمایه ای برای ایجاد فتنه و تفرقه پیدا کنند.
از بعضی سخنان این چند روزه حتی می توان به اجماع نیز امیدوار شد.
به گمانم پتانسیل های توافق و همگرایی بیشتری نیز وجود دارد که به تدریج عملی خواهد شد.
یکشنبه، یکی از سایت ها، درباره سفر خاتمی به استرالیا خبرسازی کذبی کرده بود. ( لینک آن در پیوندهای روزانه موجود است، اما آنقدر رســوا بود که بعد از 10ساعت خودشان از لیست مطالب سایت حذفش کردند) به سرعت چندوچون ماجرا را از خواهرزاده ایشان ( محمدرضا تابش، نماینده اردکان و دبیر فراکسیون اقلیت در مجلس شورای اسلامی) سوال کردم و با پاسخ ایشان خیالم راحت شد: سفر از دو ماه پیش برنامه ریزی شده، هشت روز طول می کشد و پس از بازگشت، آقای خاتمی بنا دارد فعالیت جدی داشته باشد.
هیچ چیز جز فعالیت جدی و بی ابهام خود خاتمی، نمی تواند دندانهایی که برای بخشی از آرائش تیز شده اند را کند کند.
بعضی کاندیداهایی که می خواهند برای جلب آراء خاتمی بتراشند و بیآرایند، دروغین تر از احمدی نژاد _که خود یک دروغ بزرگ است_ خواهد بود. نه روحیه و مشی و منش، نه سابقه و نگاه مديريتى آنها در مناسبی که تاکنون بوده اند٬ و نه نوع ارتباطشان با مقامات عالیرتبه نظام! هیچ کدام شباهتی به خاتمی ندارد. فقط شاید عینک و یا رنگ بعضی لباس های فعلی شان تا حدودی شبیه باشد! همین.
و به خاطر فردای ایران، تبیین و توضیح این موضوع وظیفه هرکسی است که از آن باخبر است. اما بیش از همه وظیفه خود خاتمی است.

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظههای جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به شب میسپارم تو را تا نسوزد
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
***
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایهسار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
این دو سه روز گفتگوهایی می کردم برای تشکیل ستاد جوانان نسیم 88 یزد. اما هنوز با همه آنهایی که تصمیم گفتگو با آنها را داشتم صحبت نکرده بودم که تقریبا از ادامه کار منصرف شدم.
کســــانی را در ذهنم گلچین کرده بودم که روحیه و مشــی معتـــــــدل و متعادلی داشته باشند و به قول سیاسی ها به نوعی اصولگرای اصلاح طلب باشند. یا شاید هم نه آنچنان اصولگرا و نه چندان اصلاح طلب!
هنوز با همه شان صحبت نکرده بودم که به این نتیجه رسیدم که این افراد با آن روحیه ای که گفتم، قرار نیست فعالیت سیاسی جدی ای در پیش گیرند. یا دست کم آن افرادی که مورد نظر من بودند، اهلش نیستند.
علی الحساب فقط خودم ادامه می دهم. آن هم تنها در فضای مجازی و با فعال کردن وبلاگ نسیم 88 یزد.
تا چـه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
کاندیداتوری مهندس موسوی قطعی شده و به زودی اعلام خواهد شد.
مذاکراتی را با بعضـــــي دوستان درباره فعالیت های ستادی شروع کرده ام. اولین انتخاباتی است که تصمیم گرفته ام فعال باشم.
اگر جدی شد خبــــــــرهایش را می نویســــم. فعـــــلا در بلاگفا جا گرفته ایم تا ببینیم چه پیش آید:
امروز اعلام شد رئیس مجلس شورای اسلامی برای حمایت از عمرالبشیر به سودان می رود. دادگاه لاهه به جرم جنایت جنگی، حکم بازداشت او را صادر کرده.
نزدیکترین دوستم وقتی شنید، با اندوهی شدید می گفت با تمام وجود احساس خجالت می کنم ...
نمی دانم چرا برای مدتی _ البته کوتاه _ نظرم نسبت به لاریجانی مثبت شده بود. به زعم من هاشمی، ناطق و کروبی، هریک برای خود کسی بودند و در دوره ریاستشان بر مجلس، شان و استقلال مجلس را در حد قابل قبولی حفظ کردند. کاری که حدادعادل نکرد و مجلس را تابع دولت کرد و من گمان داشتم لاریجانی٬ رئیس بهتری است، و مجلس را دوباره زنده می کند. اگر رای فرمایشی کمیسیون تلفیق به لایحه هدفمند کردن یارانه ها، در صحن علنی هم تصویب شود، و لاریجانی نتواند جلوی لابی های شدیدی که در جریان است را بگیرد، اطمینانم کامل می شود که کاملا اشتباه می کردم. ضمن اینکه این سفر لاریجانی، بعد از ماجرای معتاد خطاب کردن فردی که جلوی مجلس خودسوزی کرده بود، دومین کاری است که آدم با خود می گوید: ... شاید اگر حداد بود نمی کرد.
این روزها، با وجود آنکه بعضی از اصولگرایان تفرقه شدید را در میان اصلاح طلبان جار می زنند، بعضی سایتها و نشریات هـــــــــــوادار دولت نهم، برای توصــیه و ترغیب اصولگرایان به اجماع فوری و حتمــــــی بر احمدی نژاد، ادعا می کنند اصلاح طلبان در دقیقه نود انتخابات، ائتلاف می کنند و اجماعشان اگر در مقابل تک کاندیدای اصولگرا ( که همان احمدی نژاد باشد) قرار نگیرد، مقرون پیروزی خواهد بود، و نباید گذاشت چنین سناریویی اجرا شود.
اما به نظر می رسد این ادعا، صرفا برای اهداف ائتلافی خودشان مطرح می شود و بهره چندانی از واقعیت ندارد. گرچه در این سو نیز بعضی افراد خوش بین و آرمانگرا که باور نمی کنند، حضرات اصلاح طلب حتی از انتخابات نهم هم درس نگرفته باشند، گمان می کنند که در نهایت٬ کاندیدای واحد اصلاح طلب در معرض انتخاب مردم قرار می گیرد و لاجرم پیروز هم خواهد بود.
بعضی دیگر نیز که با واقعیت های عرصه سیاست آشناترند، می دانند که حتی اگر اشخاص مذکور (خاتمی و موسوی و کروبی) هم بخواهند چنین ترفندهایی به کار برند، اعوان و انصارشان با قوت در برابرشان می ایستند و عملا نخواهند گذاشت چنین شود.
باری؛ با وجود اینکه بنده نیـــز به همین گمــانم که احتمال اجماع و حتی رسیدن ســـه کاندیدا به دو کاندیدا (البته در صورت ثبت نام نهایی مهندس موسوی) کم است، اما تنها طرحی را که به گمان خود برای پیروزی بر احمدی نژاد می توان به کار بست، شرح می دهم:
سید محمد خاتمی که فعلا در صحنه حضور نیمه فعالی دارد، به طور کامل فعال شود. مطلقا از کنار رفتن سخنی نگوید و حتی اگر شایعاتی هم بود، خودش و سخنگو و اطرافیانش به شدت تکذیب کنند. و تمام انرژی و توان خود را برای جذب و جلب توجه و رای مردم به کار گیرد.
مهندس موسوی هم البته فعال شود و بســـیار بیش از این با توده مردم در ارتباط باشد و خود را به نسل جوان (که این روزها بیش از پیش به چشم دیده ام که تا چه حد نمی شناسندش) معرفی کند. و آنقدر حضورش را پررنگ کند که صـــداوســـیما مجبـــور شود قبل از آغاز رسمی تبلیغات، بایکوت صوتی و تصویری اش را بشکند، و پس از 20سال، صدا و تصویرش به مردم برسد ( که این نکته آخری بسیار مهم و تعیین کننده است).
این مرحله حدود ده هفته طول می کشد.
ابتدا خاتمی ثبت نام می کند، اما در نطق هنگام ثبت نام، ذهن ها را نسبت به تصمیم چند روز بعدش آماده می کند.
مهندس موسوی، یکی دو روز پس از خاتمی ثبت نام می کند و چند روز بعد خاتمی و موسوی در یک نشست خبری مشترک، اعلام می کنند که از میان آن دو، موسوی در صحنه انتخابات حاضر می شود.
از همان لحظه، خاتمی حمایت کامل و قاطع خود را از موسـوی آغاز می کند و در سـفر به ســراســر کشور (چون دیگر رسما کاندیدا نیست) با توضیح و تاکید فراوان، یاران و هواداران خود را به موسوی ارجاع می دهد. و ضمن دفاع از خود و دولت سابقش، موسوی را مدیری مسلط به شرایط روز و کارآمد معرفی می کند که در حد خـــود او _ و حتی بهتـــر _ می تواند کشــور را اداره کند. ( ذکر این نکته آخری نیز از سوی خاتمی بســـیار تعیین کننده است و در گرایش کسانی که به او متمایل اند، به سوی موسوی، موثر خواهد بود)
با این اوصاف، شـــاید مهدی کروبی نیز دست از اصــــرار برای حضور بردارد و به این اجماع بپیوندد. اگر هم چنین نشود، به تقسیم آراء و جلوگیری از پیروزی احمدی نژاد در دور اول کمک می کند.

در چنین حالتی، مهندس موســـوی به همراه احمـــــدی نژاد ( که بی شک رای اول را می آورد) به دور دوم می رود، و احتمال پیروزی افزایش می یابد. البتـــه اگر کار احمـــدی نژاد در دور اول یکســـره نشود و حکومتش 4سال دیگر تمدید نگردد.
این بار هم، بسیاری از چهره های اصلاح طلب بی جهت توهم پیروزی دارند، و نمی فهمند شکست دادن احمدی نژاد در انتخاباتی که خودش دارد برگزار می کند ( از هر لحاظ! ) چه قـــدر سخت است.
گمان می کنند خاتمــــی یک دستگاه مغناطیسی رای رباســـت و از زیر باران تهمـــت های راست و دروغ و شبانه روزی و موثر حریف، به سلامت می گذرد.
اگر بنا را بر شرایط فعلی بگذاریم و حواسمان به انواع فعالیت ها و تشبثات هواداران دولت باشد، یاس به کلی بر انسان چیره می شود. اما
زان پیش که دست و پا فروبنــدد مرگ
آخر کم از آن که دست و پایی بزنیم؟!
از وقتی با حضرات موسوم به روشــنفکر دینی آشنا شدم، بعضی برایم جاذبه و بعضی دیگر دافعه داشتند. دکتر سروش که سالها فرمت فکر دینی ام را شکل داد و حسابش جداست. گرچه همیشه نقدهایی به مغالطه هایش و نیز بداخلاقی ها و بدگویی ها و تکبرش( بویژه در این سالها) داشته ام، اما در حکم معلم کلاس دوم خود می دانمش. از او که گذشت ( که رتبــه اول در حجــــم واردات ذهنی ام از سوی اوست) استاد مطهری در حکم معلم کلاس اول من است، در مدرسه دین آموزی. او را نیز بسیار عزیز می دارم، باز هم درعین اختلافات و انتقاداتی که هست. حتی یکباری که در عمرم به شهر قم وارد شده ام ( چون در راه تهران بارها از کنارش می گذریم!) بر مزار او حال خوشی داشتم که کنار مرقد خود حضرت فاطمه معصومه نداشتم. گویی حی و حاضر، ایستاده بود و مرا به گرمی پذیرفت.
از دیگران، _شریعتی و ملکیان و مجتهد و طباطبایی و کدیور و آقاجری و ... _ به هیچکدام علاقه چندانی نداشته و ندارم و نزدیک هم نشده ام. و چنانکه پیداست هنوز محصل کلاس دوم ام!
حتی از همان سالهای 80 و 81، از هاشم آقاجری که فتنه به پا کرد خوشم نمی آمد و ادا و اصولش را و تقلید بی حد و مرزش را از شریعتی، حتی در لحن و لهجه، نمی پسندیدم. چنان که دوباره هم در شرایط حساس فعلی، گزک دست آقایان داده و افاضاتی اضافه کرده است.
اما محمـد مجتهـــــــد شبســـتری، فردی خودساخته و مستقل و متفکــــری متین و نجیب اســت که صبغه ذهنی اش علمی است٬ نه سیاسی. و در ماجرای اخیر بعضی مانند سوزاندن هیزم تر و خشـک، دارند با هاشم آقاجـــــری می سوزانندش.
سایت تابناک، هم مشروح و هم لب مطلب را آورده:
قضاوت با خودتان
گر مثل کـریم خان زندی٬ مردی!!! گر موی ســـــبیل برنکندی٬ مردی
مردی نبود بســـتن دست رقـــــبا گر سایت رقیب خود نبندی٬ مردی

بیخود نبوده ترس و تنفـــــــــر شــاه از BBC. بعد از ســـــی سال تبلیغات جمهوری اسلامی و صداوسیمایش، هنـــوز قانع نشده بودم که محمـدرضا شاه بایـــــــــد خلع می شد. برنامه "سقوط یک شاه" BBC فارسی، اما تا حدودی قانعم کرد. الآن مطمئنم اگر متولد 30 بودم به جای 60، شاید یک انقلابی دوآتشه می شدم!
قسمت دوم این برنامه، پنجشنبه شب ساعت 12 است.
تیتر زده اند که: باران آمد . ... بله. بالاخره آمد. اما بي جان و بی رمق! مثل بازنده ها. مثل برف!!

تا ببینیم سرانجام که خواهد بودن!

در روزهای امتحان، و در کوران پشت سر گذاشتن آخرین واحدهای درسی، اگر چند دقیقه وقت گذاشتن برای درج مطلبی جدید در وبلاگ سخت باشد، چند بار خواندن مصاحبه ای طولانی آن هم با سرعت مطالعه پایین و درگیری ذهنی و عاطفی بالای من هنگام مطالعه متن، طبعا کار درستی نیست. اما کلمه ای ها از چند روز پیش مژده اش را داده بودند و با توجه به حساسیتی که پیدا کرده بودم و از پست های قبلی نیز مشهود است، نمی شد نخواندش. میرحسین موسوی بعد از سالها مصاحبه ای تفصیلی و خواندنی با سایت کلمه انجام داده که در آن اشاره هایی به روشها و خاطرات دوران مدیریتش وجود دارد.
بعد از خواندن مصاحبه، احساس کردم این آدم، با این روحیه، با این نگاه، و با این خلوص، انگار صد سال هم بیشتر است که از عرصه مدیریت کشور دور است. البته نمونه تقلبی اش را امروز هم داریم! اما طلا نیست، برنج است! قطعه ای طلای کارشده و ناب کجا و تکه ای برنج بدل بی هنر کجا؟!
بماند. والکــاظمین الغیظ والعافـــــین عن الناس ... . البته گفت "والعافین عــــــن الناس". نه "والعافین عن منافع الناس" یا "والعافین علیه الناس". به هر تقـدیــــــــــــر، بماند.
چند شب پیش بحثی بود، یک از نزدیکان که دور و بر 50 سال سن دارد، گفت میرحسین موسوی الکی نیست! اونروزها می گفتند : "میرحسین موسوی، یار امام"! اول چندان جدی نگرفتم این حرف را. اما بعد که به یاد کلنجارها و سرســـختی های امام با رئیس جمهور وقت، بر سر ابقاء و ادامه خدمت مهندس موسوی افتادم، و با مرور عملکردش و این آخری با خواندن این مصاحبه، بهتر فهمیدم آن حرف چه معنی می داده.
خاتمی نمی تواند بر احمدی نژاد پیروز شود. تنها کسی که ممکن است بتواند احمدی نژاد را شکست دهد میرحسین موسوی است.


بحث حضور خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، همچنان مطرح است و گویا به زودی هم تکلیفش مشخص می شود. امـــا نکته ای که مدتهاسـت در ذهنم است و این روزها موضوعیت بیشتری دارد، استفاده _ به قول معروف _ ابزاری از چهره و عکس خاتمی برای انتخابات است. در انتخابات مجلس هشتم و شوراهای قبل از آن هم این کار به صورت گسترده انجام شد.
نمی دانم تا کی خاتمی به عنوان یک فکر، نگاه، و رسم و راه سیاسی _ اجتماعی باید مسکوت و مغفول بماند و درنتیجه هرکسی از ظن خود یار او شود و تصویرش و بویژه "خنده"اش رای جمع کند!
به قول نزدیک ترین دوستم، آیا واقعاً نماد حال درونی خاتمی در شرایط کنونی "خنده" است؟! چنان که در اکثر عکسهای تبلیغاتی اش از چنین عکسهایی استفاده می شود. بهتر نیست استفاده از تصویر چهره در تبلیغات، جای خود را بیابد، و هرجا که لازم است تصویر باشد هم، حال و هوای مناسب انتخاب شود؟ به گمانم اگر خاتمی کاندیدا شود، عکسهای اصلی تبلیغاتی اش باید با حالت های تاسف، تفکر و یا عزم و جدیت و قدرت باشد تا به نوعی متناسب با شرایط فعلی باشد.
باید خاتمی را درحال کار کردن، مشورت کردن، بازدید کاری و یا سان نظامی دیدن، با مردم هم سفره و همراه بودن، ورزش کردن و در یک کلام زندگی کردن نشان داد. به هر حال او اگر دیگر هم رئیس جمهور نشود، هشت سال رئیس جمهور ایران بوده است و تصاویر متنوع و با ارزشی از آن دوره حتی در آرشیو شخصی من هم وجود دارد. از همان ابتدا که سر راست گرفت و بی دست بوسی حکم ریاست جمهوری را تحویل گرفت تا دیدارهایش با سران کشورهای موثر جهان، و حضور در سازمان ملل با ارائه سخنی که مورد استقبال قرار گرفت و... و مراسمی که دست سردار کارگر را که مدتی به نشانه احترام نظامی بالا گرفته بود در حالی که با خبرنگار صحبت می کرد، با آرامی و خجالت و مهربانی پائین آورد و صدها "آن" دیگر که در آن هشت سال پدید آمد و تصویر شد. و چه خیانتی است به تاریخ ایران و چه توهینی است به انتخاب ملت، خلاصه کردن همه تصاویر و نماهای یک رئیس جمهور به "خنده" و احوالپرسی و سخنرانی.

اخبار ۲۰:۳۰ صداوسیمای جمهوری اسلامی امشب کوشید تا ثابت کند٬ رئیس مجلس خبرگان رهبری رئیس نهادی که یابنده مصداق فردی ولایت فقیه و تعیین کننده این مقام و ناظر بر تداوم شرایط در اوست٬ "کذب محض" گفته است!
شهرت هاشمی ـ چه به لحاظ شخصیت حقیقی و چه شخصیت حقوقی ـ مصلحت سنجی و ریاست مجمع تشخیص نظام است٬ اما حرمت مجلس خبرگان و رئیس آن داستان دیگری است که گویا حضرات دقت و توجهی ندارند.