امروز به همراه همسر گرامی٬ آقای خاتمی را در دفتر کارش در جماران ملاقات کردیم. در واقع فقط نماز ظهر و عصر را با او خواندیم و البته قبل و بعد از نماز هم گپ و گفت کوتاه و پرمحبتی! و نامه ای که به دستش دادم.
وقتی به یزد برگشتم شرح دیدارمان را مفصل تر خواهم نوشت٬ و متن نامه ای که به او دادم را .
اجمالا: خوشبختانه برخلاف بارهای قبلی٬ بسیار بانشاط و سرحال بود. و اینکه چشمم آب نمی خورد از هیچکدام از حضرات ٍ موسوی و کروبی حمایت صریح و محکمی بکند. چیزی که خیلی ها و از جمله خودم٬ ضروری می دانیم. و در واقع مضمون نامه ای که گفتم هم همین حمایت صریح از موسوی بود. به گمانم راست نمی گویند که خاتمی رهبری جریان اصلاحات را پذیرفته است. حال و هوا و تصمیم خودش را دارد. همه جا از قول صادق خرازی منتشر شده که عازم عربستان سعودی است. اما به گمان من رهسپار مکه است!
صبغه ذهنی و گرایش غریزی من به سوی افراط است! شاید برای همین هم هست که شعارم در زندگی شده اعتدال و همیشه و در هر موردی طرفدار امرٌ بین الامرین هستم. چون اگر این نظارت و دقت دائمی را حذف کنم، افراط و تفریط دمار از روزگارم در می آورند. گواینگه با وجود این ادعا و سعی و تلاش هم تابه حال، از افراط و تفریط به دور نبوده ام.
این مقدمه از اول در ذهنم نبود. خواستم مطالب ذیل را بنویسم، گفتم شاید طرف مقابل زیادی جدی بگیرد. پس بنا شد اول کمی خودم را بازمعرفی کنم و بعد حرفم را بزنم که حساب دستتان باشد.
در روزهای اخیر خوشبختانه شرایطی پیش آمده که با مردم بیشــــتر سروکار داشته باشم و تصویر ذهنی ام درباره انتخابات به مقدار زیادی اصلاح شده است. _ هرچند در دادگاه هم با مردم در ارتباط بودم _ .
برای کاری مرخصی طولانی مدت از خدمت گرفته ام و در جریان انجام کار، با عامه مردم از کارمند و کارگر و راننده و مسافر تاکسی و خط واحد و آژانس و ... سروکار دارم.
کم کم دارم به این نتیجه می رسم که بیش از آنکه به فکر ترغیب مردم به رای دادن به مهندس موسوی باشیم، و بیش از آنکه حتی به قیمت چشـــم پوشی از کاندیدای اصـــلاح طلب به هدف کلی تر شکسـت احمدی نژاد بیندیشیم، باید به مردم حالی کنیم که آقاجان! 8هفته دیگر انتـــخابات است!
وقتی از شب تا صبح پای اینترنت باشی، گمان می کنی که قاطبه ملت ایران دارند لحظه شماری می کنند تا روز 22 خرداد 88 به نامــــزد اصـــلاح طلبان رای دهند. و شـــاید فقط این مشکل در میان باشد که مفهوم اصلاح طلبی برایشان هنوز مبهم است یا مصداق کاملی برای آن در ذهنشان ندارند و مثلا بین کروبی و موسوی، مردد اند. یا از رفتن خاتمی ناراحت و سرخورده! یا به آمدن عبدالله نوری امیدوار و چشم انتظار!! و ...
اما وقتی از صبح تا شب توی خیابان باشی، می فهمی که مردم اصلا یادشان هم نیست که انتخاباتی در کار است، و خدا کاندیداهایی هم خلق کرده که احیانا ممکن است با هم متفاوت باشند. چه برسد به اینکه بگویی این خوب است و آن بد و آن یکی افتضاح!
من بعد از انتصاب عباس پاکنژاد به ریاست ستاد مهندس موسوی در یزد، _ که مطمئن بودم حول و اطرافشان هم نخواهم رفت _ شعار "هر شهروند یک ستاد" را کاملا جدی گرفتم و خودم برای خودم و طبق سلیقه و صلاحدید خودم کار می کنم. تقریبا تمام کارهایی که یک ستاد ممکن است انجام دهد را دارم در سایز کوچک(یک نفره!) انجام می دهم. و خوشحالم که توفیق اجباری نصیب شد و با مردم حسابی روبرو شدم و حساب دستم آمد.
ستاد من دیگر می داند چه خبر است و دنیا دست کی است! کاش ستادهای دیگر هم بدانند!!
عبارت "اصلاح طلب اصولگرا" مدتی است تبدیل به یکی از مسائل بغرنج بحث های سیاسی شده، و هرکس آن را به زبان بیآورد، مقابل بسیاری استفسارات قرار می گیرد، در صورتیکه به گمان من، ابهامی ندارد.
کسی که باء بسم الله اصلاح طلبی را می گوید، در واقع بر اصولگرایی خود مهر تایید زده و از آن مبداء آمده است. بی شک باید اصولی را قبول داشت تا به اصلاحات _حتی در مورد بعضی از آن اصول و نه لزوما همیشه در مورد فروع!_ پرداخت. اگر اصولی از آنچه موجود است، پذیرفته نشده باشد که، می شود: انقلاب، براندازی، نفی، ...
به گمانم مشکل بر سر افراد و مصداق ها و نامگذاری هاست.
در کشور ما، سالها گفته می شد: چپ و راست. در ابتدا هم تا حدودی موضوعیت داشت. بعد از مدتی رابطه اسم و مسمی ضعیف شد و نام ها _ اگر یادتان باشد _ شد: اصلاح طلب و محافظه کار. که تبدیل نامناسبی هم نبود. اما به تدریج محافظه کاران از اسمشان خوششان نیامد و کم کم اسم خودشان را گذاشتند: اصولگرا! که ظاهرا تفاوت چندانی با نام قبلی نداشت. طرف مقابل هم پذیرفت. چون در عمق تفکر، بهره چندانی از این نام برای خود قائل نبود. و اسم اصولگرا تقریبا روی محافظه کاران ماند.
در صورتیکه قصه جور دیگری بود.
بعضی از آنان که اسم "اصولگرا" بر خود گذاشتند، در واقع "بنیادگرا" هستند. درست به همین دلیل که تمایلی به اصلاح این اصول ندارند و آن را دست نخورده می خواهند. و بعضی از کسانی که به "اصلاح طلب" مشهورند نیز، بی شک به لحاظ تئوریک، "برانداز"اند. چون بسیاری از ارکان اصول نظام حاکم را قبول ندارند.
پس در کنار آن تقسیم بندی که اشخاص را یا اهل اصلاح و یا به دنبال انقلاب معرفی می کند٬ به گونه دیگری نیز می توان گفت که افراد، یا اصولگرایند (به معنای طالب حفظ نظم موجود)، یا برانداز (به دنبال نابودی نظم موجود). و طالبان حفظ نظم موجود (اصولگرایان) نیز دو دسته اند: بنیادگرا (طالب حفظ نظم موجود بدون اعمال تغییرات جدی در آن) و اصلاح طلب (به دنبال حفظ نظم موجود، به همراه _ یا حتی می توان گفت از راه_ اصلاح اصول در صورت نیاز و امکان)
به این ترتیب، خاتمی، موسوی و کروبی، هرسه اصلاح طلب اصولگرایند. به همین سادگی!
و البته بسیاری از معتدل های جناح مقابل. که آنها نیز عبارت "اصولگرای اصلاح طلب" را به کار می برند. که طبق آنچه گفتم، این عبارت درست تر است.
با وجود آنکه رقبا از تشدید اختلافات در جبهه اصلاحات خبر می دهند، یکی دو روز است چند سایت خبری تحلیلی اصلاح طلبان که تقریبا بمناسبت انتخابات ایجاد شده اند ( یاری نیوز، قلم نیوز، سحام نیوز، کلمه و ...) به گونه ملموس و محسوسی از اختلاف و التهاب فضا کاسته اند و در سطح قابل قبولی هماهنگ و هوشمند عمل می کنند.
سایت ها و وبلاگ ها، در فضای سیاسی امروز ایران، بسیار موثرند و مطالب و مواضعشان، حتی ممکن است کاملا موضع شخصی که سایت یا وبلاگ منتسب به اوست تلقی شود.( درحالیکه بسیاری مواقع چنین نیست)
به هرحال، باعث خوشحالی است که نگارندگان متعدد و متنوع سایت های مذکور، تحت سیاستی واحد و درست٬ طوری عمل می کنند که تکیه بر روی اشتراکات باشد، نه اختلافات. و کسانی که مترصد این کارند، کمتر بتوانند از گفته هایشان دستمایه ای برای ایجاد فتنه و تفرقه پیدا کنند.
از بعضی سخنان این چند روزه حتی می توان به اجماع نیز امیدوار شد.
به گمانم پتانسیل های توافق و همگرایی بیشتری نیز وجود دارد که به تدریج عملی خواهد شد.
یکشنبه، یکی از سایت ها، درباره سفر خاتمی به استرالیا خبرسازی کذبی کرده بود. ( لینک آن در پیوندهای روزانه موجود است، اما آنقدر رســوا بود که بعد از 10ساعت خودشان از لیست مطالب سایت حذفش کردند) به سرعت چندوچون ماجرا را از خواهرزاده ایشان ( محمدرضا تابش، نماینده اردکان و دبیر فراکسیون اقلیت در مجلس شورای اسلامی) سوال کردم و با پاسخ ایشان خیالم راحت شد: سفر از دو ماه پیش برنامه ریزی شده، هشت روز طول می کشد و پس از بازگشت، آقای خاتمی بنا دارد فعالیت جدی داشته باشد.
هیچ چیز جز فعالیت جدی و بی ابهام خود خاتمی، نمی تواند دندانهایی که برای بخشی از آرائش تیز شده اند را کند کند.
بعضی کاندیداهایی که می خواهند برای جلب آراء خاتمی بتراشند و بیآرایند، دروغین تر از احمدی نژاد _که خود یک دروغ بزرگ است_ خواهد بود. نه روحیه و مشی و منش، نه سابقه و نگاه مديريتى آنها در مناسبی که تاکنون بوده اند٬ و نه نوع ارتباطشان با مقامات عالیرتبه نظام! هیچ کدام شباهتی به خاتمی ندارد. فقط شاید عینک و یا رنگ بعضی لباس های فعلی شان تا حدودی شبیه باشد! همین.
و به خاطر فردای ایران، تبیین و توضیح این موضوع وظیفه هرکسی است که از آن باخبر است. اما بیش از همه وظیفه خود خاتمی است.