بحث حضور خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، همچنان مطرح است و گویا به زودی هم تکلیفش مشخص می شود. امـــا نکته ای که مدتهاسـت در ذهنم است و این روزها موضوعیت بیشتری دارد، استفاده _ به قول معروف _ ابزاری از چهره و عکس خاتمی برای انتخابات است. در انتخابات مجلس هشتم و شوراهای قبل از آن هم این کار به صورت گسترده انجام شد.
نمی دانم تا کی خاتمی به عنوان یک فکر، نگاه، و رسم و راه سیاسی _ اجتماعی باید مسکوت و مغفول بماند و درنتیجه هرکسی از ظن خود یار او شود و تصویرش و بویژه "خنده"اش رای جمع کند!
به قول نزدیک ترین دوستم، آیا واقعاً نماد حال درونی خاتمی در شرایط کنونی "خنده" است؟! چنان که در اکثر عکسهای تبلیغاتی اش از چنین عکسهایی استفاده می شود. بهتر نیست استفاده از تصویر چهره در تبلیغات، جای خود را بیابد، و هرجا که لازم است تصویر باشد هم، حال و هوای مناسب انتخاب شود؟ به گمانم اگر خاتمی کاندیدا شود، عکسهای اصلی تبلیغاتی اش باید با حالت های تاسف، تفکر و یا عزم و جدیت و قدرت باشد تا به نوعی متناسب با شرایط فعلی باشد.
باید خاتمی را درحال کار کردن، مشورت کردن، بازدید کاری و یا سان نظامی دیدن، با مردم هم سفره و همراه بودن، ورزش کردن و در یک کلام زندگی کردن نشان داد. به هر حال او اگر دیگر هم رئیس جمهور نشود، هشت سال رئیس جمهور ایران بوده است و تصاویر متنوع و با ارزشی از آن دوره حتی در آرشیو شخصی من هم وجود دارد. از همان ابتدا که سر راست گرفت و بی دست بوسی حکم ریاست جمهوری را تحویل گرفت تا دیدارهایش با سران کشورهای موثر جهان، و حضور در سازمان ملل با ارائه سخنی که مورد استقبال قرار گرفت و... و مراسمی که دست سردار کارگر را که مدتی به نشانه احترام نظامی بالا گرفته بود در حالی که با خبرنگار صحبت می کرد، با آرامی و خجالت و مهربانی پائین آورد و صدها "آن" دیگر که در آن هشت سال پدید آمد و تصویر شد. و چه خیانتی است به تاریخ ایران و چه توهینی است به انتخاب ملت، خلاصه کردن همه تصاویر و نماهای یک رئیس جمهور به "خنده" و احوالپرسی و سخنرانی.

اخبار ۲۰:۳۰ صداوسیمای جمهوری اسلامی امشب کوشید تا ثابت کند٬ رئیس مجلس خبرگان رهبری رئیس نهادی که یابنده مصداق فردی ولایت فقیه و تعیین کننده این مقام و ناظر بر تداوم شرایط در اوست٬ "کذب محض" گفته است!
شهرت هاشمی ـ چه به لحاظ شخصیت حقیقی و چه شخصیت حقوقی ـ مصلحت سنجی و ریاست مجمع تشخیص نظام است٬ اما حرمت مجلس خبرگان و رئیس آن داستان دیگری است که گویا حضرات دقت و توجهی ندارند.
این روزها کاهش قیمت نفت بحث روز است و بودجه سال آینده که باید با این نفت چهل و چند دلاری تدوین شود. وقتی سابقه قیمت نفت را در این سالها مرور می کنیم، به یاد سالهای 81 و 82 می افتیم که خاتمی، دلشاد از بالارفتن قیمت نفت و رهایی از مخمصه نفت 8 دلاری، حساب ذخیره ارزی را ایجاد کرد تا مثل یک یزدی تمام عیار، پولی که سرک می کند را ذخیره کند و داشته باشد برای روز مبادا... و به وعده 50 هزارتومانی کروبی می رسیم که وقتی در برابر این سوال قرار می گرفت که چگونه می خواهی تامین کنی؟ جواب می داد که خودروهای فرسوده را جمع می کنم و بنزین را آزاد. و نیز نفت را هم گفته اند که به بالای 100دلار خواهد رسید. که آن زمان اسباب تعجب و حتی خنده بود این سخن ... و بعد به دولت احمدی نژاد می رسیم که شاهد تعبیر خواب کروبی را در آغوش کشید، اما به قول حسن روحانی آن پول هنگفت را "خرج پرتقال" و وام های اشتغال زایی و طرحهای ریزو درشت تبلیغاتی و مالایعلمه الاهو و ... کرد و اواخر آن بزم نفتی، سرمستانه پیش بینی کرد که قیمت نفت به زودی از بشکه ای 200دلار خواهد گذشت ... و امروز که باز در بازی مارو پله نفت، قیمت سقوطی 100دلاری کرده و همگان را هراسان.
عکسهای تظاهرات ملی شدن صنعت نفت را اگر دیده باشید، این پارچه نوشته _ که در اکثر آن راهپیمایی ها حمل می شد _ را نیز دیده اید که " نفت، خــــون ملت ایران است". شعاری محکم و عمیق که اعتقاد بدان ملت را برانگیخته بود ...
سالهاست که دارد از تن این ملت خون می رود و درست به همین علت، مرتب کسل تر و کم کار تر می شود. و در حالی به ظاهر و بر زبان، برای قیمت خون خود چانه می زند که در باطن و در دل، غصه ای مزمن و تاریخی از این فروشندگی پرغــبن و کم عزت دارد.
به اعتقاد من، تمام مردم ایران _ از ثروتمند ترین هایشان گرفته تا فقیر ترین ها_ در عمق ذهن خود احساس ضررمالی و حقارت اقتصادی می کنند از اینکه بخش اعظم درآمدشان از فروش منابع طبیعی مملکت است. چه نفت، و چه سایر ذخایر. همه در این مملکت در پس زمینه ذهن خود، احساس از مایه خوردن می کنند.
جدی ترین حرف مخالفان حکومت هم این است که همه ذخایر دارد به فروش می رود، آنوقت ... چنین است و چنان. اگر درآمــــد کشــور ما هم مثل خیلی کشورهای دیگر با صنعت و تولید و توریســـم و مالیات و ... تامین می شد، شاید حاکمان ملامت کمتری درباره مدیریت منابع مالی دریافت می کردند. چراکه خود در استحصال آن پول، ذی دخل بودند. اما حالا چه؟!
اینکه احمدی نژاد، یا فرقی نمی کند، خاتمی و هاشمی و موسوی و هویدا و هرکسی که دولت و اداره مملکت را در دست دارد، راست و درست و صادقانه و خاضعانه، پاسخ ندهد که پول مردم را چگونه مدیریت کرده است، ظلم و جرم مضاعف است. درآمد این کشور، حاصل تجارت و صنعت و تلاش ملت و مدیریت دولت نیست. حاصل فروش درونمایه خاک این خاک است. و همچنان این فروش شوم٬ ادامه دارد٬برخلاف ادعاهای موسمی درباره پایه ریزی اقتصاد بدون نفت و ایجاد درآمدهای جدید و جلوگیری از استفاده از دارایی به عنوان درآمد. اما هنوز بصورت رسمی ۵۵درصد و غیررسمی(واقعی) ۷۰ درصد درآمد کشور٬ حاصل فروش نفت است. در حالیکه...
نفت خون ملت ایران است.