یکی از فضاهای تفریحی انگشت شمار یزد، مجتمع "مهنور" است که در مدت کوتاه فعالیت خود، تلاش زیاد و متنوعی برای کسب مشتری کرده تا با وجود بلیط های گرانش، استقبال هرچه بیشتری را جلب کند.
امشب دیدم شبکه استانی زیرنویس زده بود که: سریال های ماه رمضان در این مجتمع به صورت "سینمایی"! پخش می شود. فکر بدی نیست. خوب فهمیده اند که بسیاری از مردم در ماه رمضان _ دست کم در یزد ما _ تا چه حد پای سریالهای پی در پی تلویزیونی میخکوب می شوند و جایی که دسترسی به تلویزیون نداشته باشند، به سادگی بند نمی شوند. و هرچه به آخر ماه نزدیک می شود، تب داغ تر شده و بقیه را هم که یا مهمانند، یا مهمان دارند و به نوعی همراه جمع اند، فرا می گیرد.
به نظرم آمد کاش مساجد هم می توانستند چنین کنند! و نیز مجالس قرآن و محافل معنـــوی و مذهـــبی!! شاید در این ماه "عبادت"!، رونق بیشتری پیدا می کردند.
نمی دانم اگر رادیو تلویزیون دست حکومت اسلامی نبود، با این رویه چه حکمی می یافت از سوی روحانیون.
پخش ســــریالی از سریالها، در ساعاتی که ضعف روزه، رخت بربســـته و امکان و رمق عبادتی هســــت. سریال هایی بسیار سخیف، سطح پایین و با درونمایه گناه و پلیدی و پستی.
تنها هنرشان، به ظاهر این است که نزدیک های عید فطر، به گونه ای ناگهانی و مسخره، همـــــــه هدایت می شوند و خوبی بر بدی چیره می شود و همه چیز به صلاح می آید. اما آثار روانی تصویر کردن این پلیدی ها در شبهای اول در ذهن ها می ماند و علاجش با خدای شهر رمضان است.
...
زندگی در این روزگار همانجور که خیلی چیزها به ما داده، خیلی چیزها هم گرفته.
حیف از "ماه رمضـــان" است که از دست برود. دریغ که در ایران ما سـال به سـال دارد کمرنگ تر و عادی تر می شود. گــــویا دیگر در این ماه، شیاطین در بنــــــد نمی شوند و درهای رحمت و مغفرت، تنــها نیمــــه باز خواهند بود!
دوستان؛ روزهای تابستان بلند است و روزه هایش طاقت گیر. شبها را دریابیم.
یاد جلسات قرآن بعد از افطار سالهای نوجوانی _ مسجد امیرچقماق، به خیر...

اخیــــرا سایت یاری نیـــــوز را هم به پیــــوند های کم تعداد اینجـــا اضافه کرده ام. خودم خیلی راضی ام از اینکه بی محابا و به محض اینکه کسی اینجا را لینک بدهد، به پیوندهای وبلاگ اضافه اش نمی کنم. بالاخره یک کنترل کیفی ای هسـت در کار ! ولی حیف که چند مورد از پیوندها کار نمی کند ( یا فیلتر شده یا تعطیل ) _ راستی اگر کسی خبر از سایت دکتر سروش، علت تعطیلی و یا احیاناً آدرس جدیدش را دارد، ما را هم خبر کند _
از یاری نیوز می گفتم . تلاشی ست در فضای مجازی جهت انسجام دادن به درخواست هایی که از خاتمی برای حضور می شود و ترغیب او برای این کار .
گردانندگان سایت یاری نیوز درست همانند نشریاتی عمل می کنند، که در سال 76 برای هموار کردن راه ورود خاتمی تلاش می کردند. روایت مکرر بعضی خواست های کلیشه ای ، تکیه بر دعوت برخی چهره های شناخته شده و...
نفس این تلاش سیاسی و مدنی خوب است، اما به قول خود خاتمی چه بهتر است که ذهن ها به جای جولان در حدود این که چه کسی می آید، در فضای "چگونه آمدن" سیر کنند . اگر شرایط به درستی تحلیل شود و چگونه آمدن به درستی مشخص گردد، تکلیف چه کسی آمدن هم روشن خواهد شد. و به گونه ای عمل نمی شود که اندک اعتبار باقی مانده اصلاح طلبان هم نابود شود.
بسیاری گمان می کنند حضور خاتمی قرار است فضای سیاسی دوم خرداد را _ ولو کمی کمرنگ تر _ بازسازی کند. به زعم آنان، خاتمی که همان خاتمی ست. با همان تمایز و کاریزما. و شرایط هم همان نارضایتی ها در حوزه های مختلف است که آن زمان بود. و طبعاً مردمان در جستجویشان به دنبال یک جایگزین قابل اعتماد، نهایتاً بازهم خاتمی موجـّه و شناخته شده را انتخاب می کنند.
البته خیلی ها هم می دانند که دیگر چنین نیست و سعی در آن دارند که شرایط روز را بشناسند و بر طبق و وفق آن عمل کنند .
من البته ادعای شناخت این شرایط پیچیده جدید را ندارم اما می دانم که آن چنان گمان های موهوم، راهی به واقعیت ندارد.
دوم خرداد زمانی رخ داد که هنوز 8 سال از رحلت امام و پایان جنگ و ... و آن دورانِ به کلی متفاوت از امروز می گذشت. و رای دهندگانی که دوره برانگیزاننده هاشمی را پشت سر گذاشته بودند، هنوز آن زمانها را به یاد داشتند و همین، بهره ای از آرمانگرایی یا عصیانگری _ اهل هرکدام که بودند _ برایشان باقی می گذاشت، که باعث می شد به جـدّ به دنبال تغییر وضع موجود باشند.
در صورتی که طیف رای دهندگان فعلی با 12 سال پیش متفاوت است و در فضای سیاسی کاملا دو قطبی امروز، به سختی می توان خریداری برای متاع "اصلاح از درون" پیدا کرد. چراکه مخاطبان، یا نیازی به اصلاحات بنیادی که خیز و جنبش بطلبد، نمی بینند. و یا اگر طالب اصلاح و حتی تغییرات عمیق باشند، از انجام آن به صورت یک اقدام مدنی و در قالب یک انتخابات، به کلی ناامیدند. و سوای این دو گروه، که تکلیف رفتار انتخاباتی شان معلوم است هم ، در حال حاضر جمعیت موثری حاضر به رای دادن نیستند، که کسی بخواهد رای شان را از آن خود کند.
امروز منتقدان، مخالفان و ناراضیانی که در سال 76 به هر شکل پای صندوق رای آمدند، آنقدر از نظام و مشارکت سیاسی فاصله گرفته اند که با محرکی مانند حضور مجدد خاتمی که به مراتب ضعیف تر از حضور سال 76 اوست، مطلقاً حاضر به مشارکت مجدد نخواهند بود. و در مقابل اکثریتی قوی از کسانی که هنوز به هر دلیل در جبهه موافقت و همراهی با نظام باقی مانده اند در اردوی جناح محافظه کار یا اصولگرایانند.
خصوصا حضور احمدی نژاد، جادوی دهه سوم عمر جمهوری اسلامی! ظرفیت ویژه ای برای جمع آوری آراء ساده و سهل الوصول، برای اصولگرایان می شود .
کم نیستند کسانی که اگر با اعتماد به نفس کامل به آن ها بگویی "من در سه سال گذشته به اندازه 16 سال کار کرده ام!" باور می کنند و با گوینده همراه می شوند. و کسی به خوبی احمدی نژاد، قادر نیست این دروغ مفتضح را به آن ها بگوید.
به صراحت می توان گفت کســانی به احمـدی نژاد رای می دهند که یا از حداقل هوش سیاسی_اجتماعی بی بهره اند و تحت تاثیر سطحی ترین تبلیغات عوام فریبانه قرار می گیرند. و یا آن ها که از حکومت او منافعی خاص می برند _ غیر از نفع و رفاهی که در شرایط عادی ممکن است از رهگذر در دست گرفتن قدرت، توسط هر فرد یا گروهی، نصیب مردم کشور شود _.
با این حساب، در شرایط فعلی "یاری نیوز " با نقل مطلب از آیت الله طاهری و هاشمی رفسنجانی و امثالهم و انعکاس دشمنی هایی که با خاتمی و اصلاحات هست و درج نامه های عاطفی از جوانان و... چه کسانی را می خواهد متقاعد به انتخاب خاتمی کند و چه چیزی را نشان دهد، خدا می داند .
مدت زیادی است برای اینجا ننوشته ام. و این آزارم می دهد. نمی دانم شرایط، چه مانعی ایجاد می کند برای نوشتن و به روز شدن. ولی ظاهرا موانعی ایجاد می کند.
اوضاع احوال خدمتی ام بسیار بهتر شده است. شرحش را نمی گویم که خدای ناکرده چشم نخورم. و همین بهبود، امکان و فراغت و شوق مطالعه بیشتر را مهیا کرده است. باز هم مثل همیشه عمر که وقتی پس از مدتی رخوت و فترت شروع به خواندن می کردم، از تاریخ شروع می شد، از تاریخ معاصر شروع کرده ام. البته تاحدودی متفاوت از قبل. با منابع جدید و حرف های نو.
تمام سعی ام این است که زیاد جوگیر نشوم و حرف ها و روایت های مختلف را _در حدامکان _ پیدا کنم و کنار هم بگذارم. و جامع نگر جلو بروم. ولی هر زمانی یک قول و یک گفتمان در ذهن غالب می شود دیگر! کاریش نمی شود کرد. فقط مشکل این است که این سری، یافته ها و دریافته ها، چندان قابل نقل و انتشار نیستند! و دردهایی می شوند که باید در دل بماند.
دو مناسبت پیش روست که می خواهم به خاطر آنها، وبلاگ را ( و در واقع خودم را ) فعال کنم.
قریب تر٬ ماه رمضان و بعدها٬ انتخابات ریاست جمهوری. در ماه رمضان تلاش برای بهره گیری از نکات نغز معنوی و ارائه آنها. و برای انتخابات هم تلاش در فضای مجازی تا نهایت حد امکان، برای اثر گذاری بر مردم جهت انتخاب درست تر.
هرکس بنای همراهی و کمک و مراوده دارد، یاعلی!
اصلا ببینم بعد از ماهها مرتب ننوشتن، هیچ کس اینجا را می خواند!؟