تبليغاتX
سخن گاه

من درد تو را زدست آسان ندهم       دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوســــت به یادگار دردی دارم       کان درد به صدهزار درمان ندهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 1:11  توسط عابس مکی  | 

بنده و همسرم پارسال در روز میلاد حضرت فاطمهسلام الله علیها

عقــد کردیم. و امسال در این روز مهمان فرزند رئوفش هستیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:51  توسط عابس مکی  | 

 وبلاگ نوشتن، دفترچه خاطراتم را از من گرفت. البته فقط هم دفترچه خاطرات نبود. خودم می گفتم: "دفترم". همه چیز آنجا می نوشتم. منجمله خاطرات و شرحی از احوال درونی. وبلاگ که پیدا شد و جدی شد، کم کم دفتر ما بازارش کساد شد. چون اوایل خیلی از خصوصی خصوصی ها را هم وبلاگی می کردم. شب عید پارسال هم که در جریان یک تحول طلبی افراطی، "دفتر"  بیچاره را از بین بردم! کم کم وبلاگ نوشتن هم  _ چه سیاسی اجتماعی و چه شخصی _ کمرنگ و بی رمق شد و ... ما ماندیم و ماههای از دست رفته، بدون ثبتی و بیانی از احوال خودمان.

و اینکه چشم باز می کنم و می بینم که: عجب! من چه قــَــــدر عوض شده ام!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 0:26  توسط عابس مکی  | 

زندگی در ایران اسلامی سخت تر و تلخ تر شد.

خوش به حال ما!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:0  توسط عابس مکی  | 

سید محمّد خاتمی، _چنان که در آن فیلم 6دقیقه ای دیده ام_ بعد از اتمام جلسه سخنرانی اش در یکی از دانشگاه های ایتالیا، از کوچه کنار محل سخنرانی عبور می کند و با جمعی روبرو می شود که آمده اند تا ببینندش. با آنها گرم می گیرد و سلام و احوالپرسی فارسی انگلیسی شکسته بسته ای می کند و دستی می دهد و ... . و میان جمعیت سه چهار زن هم هستند. به ناچار با آنها هم دست می دهد.

البته در آن فیلم٬ فقط دست دادن و احوالپرسی ست! خیلی جاها این داستان به شکل روبوسی و با آب و تاب فراوان ذکر می شود که البته دلیلش فقط یک "یک کلاغ،چل کلاغ" عادی نیست. دلیل این اشتباه به گمان من به کار رفتن کلمه عربی "مصافحه" در بسیاری از سایتها و روزنامه هاست. که گرچه به فقط معنای دست دادن است، اما گویا بسیاری از افراد آنرا با "معانقه"، که روبوسی و در آغوش گرفتن معنا می دهد، اشتباه گرفته اند. کاش این بساط فضل فروشی های بیجا و استفاده از کلمات قلمبه سلمبه، کم کم جمع شود. چه عربی و چه انگلیسی و چه هر ادا اصول دیگر!

باری؛ گرچه تنها دست می دهد، اما این دست دادن هم به مذاق بعضی خوش نمی آید. یکی از آنها خودم هستم و بقیه این گروه! افراد مذهبی طرفدار خاتمی هستند که رفتارهای سنتی و آموخته برایشان معتبر و محترم است. و نیز، خاتمی را دوست دارند و او را همانند آنچه که خود می پسندند می خواهند. وبسیاری را نیز این داستان خوش آمده است. در راس: رقبای سیاسی، که شاد شدند که بلکه بشود بهره برداری سوئی کرد و تخریب و ایذائی. و غیــر از آنها، کســـانی که سنت گریزی را می طلبند و "تابوشکنی" ای که در این قصه می دیدند، خرسندشان می کرد.

من، علیرغم آنکه دلم با این کار نیست، نسبت به آن توجیه ام. و می توانم تجسم کنم که وقتی در آن معرکه قرار می گیری، شاید ضرورتی اجتناب ناپذیر باشد. خیلی ها، به استناد به آن دسته از فتواهای فقهی که دست دادن با زن نامحرم را در مواقع ضروری مجاز شمرده اند، خرده می گیرند که: چه ضرورتی؟! اما به گمان من در آن صحنه، ضرورتی اخلاقی ایجاد می شود که نسبت به کسی که برای احترام تو آمده است، در حد معمول و مرسوم و مناسب، احترام کنی. پس این: توجیه یک اضطرار!!

واما"ستایش یک انتخاب" معطوف به تکذیب کذبی ست که خاتمی کرده است! به قول سایت انصار  شاید این دروغگویی معصیتی باشد که به معاصی قبلی اضافه می شود، اما به نظرم بهترین انتخاب است. خاتمی، سه کار می توانست بکند. یکی آنکه عقب نشینی و عذرخواهی کند. یا به نوعی رفتار خودش را تخطئه کند. که بسیار نادرست بود و توجیه واقعی ای که وجود دارد و لزوم احترام متقابلی که ذکرش رفــ-ت را زیر سوال می برد. و این کار را تا حد یک اشـــتباه ناشـــیانه محض نزول می داد.

دومی آنکه دفاع جانانه ای از عمل خود بکند و احیانا همدلی و همراهی ای هم با گروه راضیان از تابوشــــکنی پدید آید و لــزوم تجــدید نظـر در این خودداری را قائل شود و ...   که از خاتمی ای که ما می شناختیم، بعید بود.

و راه سوم آن بود که به قول حضرات معصومین انصار حزب الله! معصیتی بر معاصی یک انسان جایزالخطا اضافه کند و با این تکذیب، نه صحه بر عمل خود بگذارد و آنرا محض صواب بداند و نه انتخاب خود را تخطئه کند و موضوعیتش را زیر سوال ببرد. هم عذرخواهی مانندی باشد، در برابر آنها که دل با او دارند و هم باب تردید درباره ماجرا باز بماند.

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

موضع جناب حقیر ما از آنچه گفته آمد، معلوم گشته. لیکن جهت وضوح اکمل، دو یادگاری از دو دوست ( اولی: حسین الهی قمشه ای و دومی: عاصف ادیب) که دو بیت شعر است ( اولی از مولوی و دومی از معینی کرمانشاهی) در ذیل خواهد آمد:

 

چون بســـی ابلیس آدم روی هست

پس به هر دستی نشاید داد دست!

 

×××

هزار عیب و دوصد نقص در وجود من است

تــــــــو با نگاه محـــبت مـــــرا تماشا کن!!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:35  توسط عابس مکی  |