تبليغاتX
سخن گاه

 

الکـَـریمُ اِذا وَعَـد  وَفـَی!

 

قسمت اول سخنرانی موعود٬ تقدیم شما:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 22:22  توسط عابس مکی  | 

اخیرا سخنرانی ای از دکتر سروش شنیده ام که برایم بسیار جذاب و دلنشین بود. سخنرانی البته در آبانماه 85 ایراد شده اما من  به تازگی شنیده ام اش.

درپی بهبود حال رایانه گرامی، سخنرانی های سال 85 را از سایت سروش دانلود کردم و به ترتیب و تدریج استماعشان کردم! تا دیشب که نوبت به " کارنامه روشنفکری دینی و  آینده آن" رسید.

به رغم بعضــی از سخنرانی ها که موضوع معیــن و اعلام شـــده، هیــچ ربطی به مطالبی که گفتــه می شود ندارد، این یکی کاملا مرتبط بود. و در ابتدا مروری داشت بر کارنامه و سرگذشت روشنفکری دینی  و در پی، با نرمی و تدریج ویژه و مورد تخصص دکتر سروش، سخن به طراحی هایی برای آینده رسید.

سه موضوع کلی در این گفتار، برایم جاذب و مغتنم بود. _ و البته ریزنکته های فراوان دیگری هم داشت. _

اولی  نهیب سروش بود به روشنفکری دینی و روشنفکران دینی _که گویا جمع کثیری از مخاطبان آن جلسه کوچک را نیز تشکیل می داده اند!_  مبنی بر اینکه دیگر زمان نفی و نقض و رد و ابطال محض، به پایان رسیده و ما باید از این پس  به دنبال اثبات و ایجاد و ساختن، و جایگزین نهادن در جای آنچه انکار و تخریب کرده ایم، باشیم. که شنیدن این موضع و این تصمیم منتظــَـر، برایم بسیار خوشآیند بود.

مورد بعدی که درواقع ادامه همین بود، آن بود که ما باید در نظام فکری روشنفکری دینی، فقه و کلام و حقوق و خداشناسی و پیامبرشناسی و امامت شناسی و ... خود را داشته باشیم و _به تعبیر من_ دست به تولید انبوه بزنیم و از جایگزینی های جزئی و موردی بگذریم و طرح جامعی نو دراندازیم. و به موازات آن، مناسک و مراسم خاص خود را نیز داشته باشیم. _که با افکار و عقایدمان همساز و همخوان باشد._ توضیحاتی که سروش در این بخش داد نیز الحق روشن و بـُـرّا بود!

و بالاخره مطلب سوم آنکه ما باید ارتباط خود با روشنفکران دینی در دیگر کشورهای مسلمان را نیز حفظ و تقـــویت کنیم. و ســــد های زبانی و بیانی و سد ســـدید اســـتغنای بی موردی که داریـــم، و گمان می کنیم دیگران تنها باید به ما گوش بسپارند را بشکنیم.

آنقدر این سخنرانی به دلم نشست، که با وجود غرور و تنبلی مشهورم  تصمیم گرفته ام پیاده سازی اش کنم و در همین وبلاگ درجش کنم. جستجوی اندکی کرده ام و متن کاملش را جایی ندیده ام. باز  می گردم، و اگر نبود خودم دست به کار می شوم. به هرحال تا چند روز دیگر متن کامل آن سخنان در "سخن گاه" ما آماده قرائت مشتاقان است.

گرچه، هیچ چیز مثل شنفتن  کیف نمی دهد!:

 http://www.drsoroush.com/Lectures-85.htm

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 0:20  توسط عابس مکی  | 

 

در حال حاضر، دو موضوع  برای رقابت در فضای سیاسی کشور وجود دارد.

یکی تلاشهایی ست که برای تعیین شهردار تهران می شود، و یارگیری ها و اختلاف و ائتلاف هایی که میان اعضای منتخب شورای شهر تهران در جریان است. و دیگری، دورخیز احزاب و گروهها برای مجلس هشتم.

به گمان من در هیچـــکدام از این دو نهاد، تغییر شدید و محسوسی حاصل نخواهد شد. نه  ترکیب شورا، شهرداری کسی جز قالیباف را خبر می دهد _ البته به شرط آنکه احمدی نژادی ها جرزنی سیاسی نکنند! _ و نه فضای ذهنی رای دهندگان، مجلس هشتم را چندان متفاوت از مجلس هفتم خواهد کرد. از عمر قدرت اصولگرایان _ آن هم با این ساز وبرگ نو_  هنوز آنقدری نگذشته است، که بتوان به دلیل ناکارآمدی یا از روی تنوع طلبی آنها را کنار زد. و امید و ادعای اصلاح طلبان، برای پیروزی مجدد و اکثریت یافتن در مجلس هشتم، جامه تحقق نخواهد پوشید.

این کوتاه سخن  باشد، تا درباره تلاشی سیاسی اصلاح طلبان مفصل بنویسم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:32  توسط عابس مکی  | 

 

چند سال پیش یکی از رزمنده های مخلص جنگ، که حالا برای خودش سرداری شده در سپاه، انتقاد شدیدی از رفتار خاتمی در جلسه اعطای نشان  مقابل ملک فهد می کرد، که به باور او  به اعتبار و عظمت ایران لطمه  وارد کرده بود.

داستان از این قرار بود که خاتمی در یکی از سفرهایش به عربستان، از طرف پادشاه این کشور نشان افتخار دریافت می کند. به روایت این دوست کم غرض! هنگام دریافت نشان، خاتمی سرش را مقابل فهد  که روی صندلی چرخدار نشسته بوده خم می کند و فهد با تمارض و مورچه بازی آنقدردستش را کم و به کندی بالا می برد و جابجا می شود و ادا اصول مریضی در می آورد که نهایتا خاتمی برابرش زانو می زند تا مدال براحتی به گردنش افتد و معرکه پایان گیرد. در حالیکه  فهد به دنبال همین بوده و لبخند تحقیرآمیز و رضایت مندی بر لبش نقش می بندد. و تصویر در کشورهای عربی منتشر و از آن استقبال فراوان می شود.

در برابر این داستان، می گفت که خامنه ای در سفرش به لیبی، برای دیدار با قذافی که در صحرا، داخل یک خیمه کوچک انجام می شده! مجبور بوده از در بسیار کوتاه خیمه عبــور کند، و برای این کار _ البته اگر به صورت عادی انجام می شده _ لازم می آمده تا در مقابل قذافی که داخل خیمه نشسته بوده سرخم کند و با این حالت وارد شود. می گفت رئیس جمهور وقت فی البداهه ابتکاری زده و خم شده و از پشت وارد خیمه شده و داخل خیمه قد راست کرده و چرخیده و به سمت قذافی رفته!!!

و مدعی بود خاتمی یا آن هوش را نداردق یا آن حساسیت و غیرت را.

اما اگر هر دو این داستانها و حکایاتی از این دست _ به فرض صحت _ حالتی فوق العاده و غیـــــرمترقبه دارند و به قول آن دوست، عکس العمل مناسب هوش و بداهــــــــت فراوان لازم دارند، امان از احمدی نژاد و تصمیم گیرانی که در این حادثه نه چندان بی سابقه بین المللی(ملوانان انگلیسی) این قــدر بد عمل می کنند و عزت ملی را لطمه می زنند و با پررویی و احمق انگاری مردم، نام رافت اسلامی بر آن می گذارند و درباره اولتیماتوم بلر به کلی عرب می شوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:48  توسط عابس مکی  | 

لینک های زیر سه بخش از یک نوشته جالب و وبلاگی است:

(من که می دانید، کم لینک می دهم!)

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 0:32  توسط عابس مکی  | 

 

به نظر من٬ بهترین روش در تحلیل و تاویل شرایط نامساعد داخلی و خارجی کشور٬ ارجاع به انتخابات دو سال پیش و بیان اشتباه فاحش ملت در رای دادن به محمود احمدی نژاد است. اگر سخن٬ صادقانه و محکم و دور از تعصب و غرض باشد٬ در مخاطب اثر می کند و گامی خواهد بود در جهت نجات ایران.

خدا کند تا دور بعدی انتخابات٬ شرایط جوری بماند که امکان و حق انتخاب داشته باشیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 10:17  توسط عابس مکی  | 

 

به بهانه روز جمهوری اسلامی

 

می گویند: "در بهـــار آزادی جای شــهدا خالی". اما حیف و چه بسـیاران دریـغ که این جمله، این بیت، این شعار واقعی و حقیقی، دیگر چندان مشتری و گوش شنوایی برایش نمانده است.

خیـــــلی چیزها در کشــــــور ما حالت عجیب و غــریب  و _ به قول همشـــهریان معـــزز _ "عــــلاوه تر" پیدا کرده است. قبلا همین جا _ و یا شاید در "اراجیف من" _ حسودی کرده بودم که در اکثر کشورها چیزی به نام تظاهرات مردمی و بی دخالت و انگیزش و میانداری دولت وجود دارد، و هوس یک چنین چیزی کرده بودم....

داستان "شهید" هم کم و بیش در کشور ما همین است. شهیدان با ارزش ترین سرمایه های ملی و مردمی ای هستند که حکومت ما مصادره کرده است. ناروا و ناجوانمردانه و آسیب زننده. در هر کشوری، در هر فرهنگی، آزادمردان و آزادزنانی که برای حفظ یا احیای استقلال و آزادی مردمان خود جان می دهند، بسیار پرشکوه و پرافتخارند، و مردم _ بی هیچ سائق و تکلفی _ نام و یادشان را گرامی می دارند. اما در ایران امروز ما شهید هم دولتی شده است و دوری و نارضایتی از حکومت، ذهن مردمان و بویژه کسانیکه پس از رفتن آن شهدا دررسیده اند را حتی نسبت به " شهیدان" نیز مشوه و خدشه دار کرده است.

هرکسی به این فکرنمی کند که  آن که پیش از انقلاب برای آزادی رفت، و آنکه در جنگ برای استقلال رفت، چرا رفت، چه می دید، چه می گفت، چه می اندیشید و چه می خواست. تنها رفتار امروز و دیروز دولتمردان محاسبه می شود و بس.

اگر امروز " استقلال"،"آزادی" و "جمهوری اسلامی"، هیچکدام به تمامی محقق نشده است، چیزی از شکوه آنکس که احتمال _ و بل یقین به _ جان دادن را نادیده گرفت و فریاد اعتراض و حق طلبی برآورد، کم نمی کند. چیـــزی از شــرافت آن کس که نتوانسـت تحـــمل کند، وطن در دست بیگانه باشــد کم نمی شود، اگر ما کشف کنیم که جنگ هشت ساله، ابتداء و ادامه اش، حاصل خواست و طراحی و توافق قدرتهای خارجی و داخلی بوده است.

...

کاش ما بچـــه های بی میراث انقلاب، موفق شویم تا بهــره وافـــــری از عـــزّت، شــرافت و بصــیرت داشته باشیم.

 

این لاله ها که در سـر کوی تو کشته اند
از اشک چشم و خون دل ما سرشته اند

 

بنگر که ســرگذشـت شهیـدان عشق را
بر برگ گل به خـــون شقــایق نوشته اند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 10:8  توسط عابس مکی  | 

 

اسکناس 5000 تومانی هم دست آمد! با جزئیاتی ویژه و خاص. و البته به رغـــم سلف هول انگیزش با ظاهری زیبا آمد.

برای اولین بار است که در کشور ما روی اسکناس، مولفه هایی نقش می بندد که پیامی از مسائل روز دارد و نه افتخارات و نشانه های ملی.  و طبعا دائمی.

پشت اسکناس، آرم انرژی هسته ای و جمله ای به روایت از پیغمبر اسلام است که با هم هماهنگی دارند و در تبلیغات رادیو تلویزیونی ماجرای انرژی هسته ای هم٬ زیاد از این روایت استفاده می شود. علم الحدیث نمی دانم که بتوانم درباره سند و تواترش اظهارنظر کنم  و جستجویی هم نکرده ام، اما به فرض صحت، نمی دانم آیا باید آنرا راجع به جهش علمی قرن ها پیش ایرانیان دانست _ که چندان به ثریا هم قد نداد! خدادر میان!! _ یا آنکه بعدها ان شاء ا... قرار است خبری بشود.

"ان شاء الله" را در وبلاگ  اگر با سه نقطه هم ننویسی، اشکال و فرض هتکی نیست، اما روی اسکناس که قرار باشد کلمه مقدس نوشته شود باید دقت و پرهیز بسیار کرد. نه تنها شان نام مقدس و دلربا و پرآوازه "محمد" اجلّ است از نقش بستن بر روی اسکناس، بل عبارت مشهور و معقول و آشنای " پیامبر اکرم" هم حیف است روی اسکناسی باشد که هزاران دست  قرار است بچرخد. پس مناسب تر از همه، همان عبارت مجعول و برتری طلبانه است که با اسکناس به دستان هم _ هرکه باشند _ جور درآید!

آخر هرکسی را می شود به نوعی ازعظمت  نسبت داد ولی کرامت، بسی فراتر از بسیاری از ماست.

و بالاخره عبارت persian gulf  که عامدانه به انگلیسی نوشته شده هم چالش اخیری است که ایران پیش رو داشته است.

شاید اگر چند ماه دیرتر این اسکناس چاپ شده بود، اشاره ای به فیلم 300 و داستان فرار و دستگیری شهرام جزایری و ... هم در آن به چشم می خورد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 1:16  توسط عابس مکی  | 

 

یا مقلّب القلوب والابصار

یا مــــدبّر اللیــل و النـّــــهار

یا محـــوّل الحــــول و الاحـــوال

حوّل حالــــنا الی احسـن الحال


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 2:0  توسط عابس مکی  |