ساعتی پیش٬ در لحظه ای حساس٬ جمله ای گفتم که به دل خودم نشست! شاید به دل شما هم بنشیند!!
سال ۸۵ مرا به آرزویم رساند٬ خــــدا به آرزویش برساندش!!!
شنیدن کی بود مانند دیدن؟!
تعجب می کنم که چرا قبل از این سراغ سایت خودش نرفته بودم؟ معمولا اوریجینال مصرف می کنم! نمی دانم چرا اینبار دست دوم بگیر شده بودم.
در ماههای گذشته بارها صحبت شده بود از هتاکی ها و فحاشی های فاطمه رجبی، نسبت به مسؤولان سابق و فعلی و لاحق و هرآن کس که مدح محمود احمدی نژاد نمی کند.
و من در سایتهای خبری چیزهایی می خواندم و سراغ منبع نمی رفتم.
به برکت اتصال مجدد از خانه _پس از ماهها_ مجال و فراغت وبگردی درست و درمانی دست داد، که این بازدید فرخنده ... ببخشید، میمون! از آن جمله بود.
سایت بسیار جالبی دارد این خانم رجبی: http://www.fatemehrajabi.com
اگر فرصت دارید، آرشیوش را ببینید. خالی از ... خیلی چیزها نیست.
بعداً مفصل تر می نویسم. به گمانم، از خانه نوشتن باعث شود کمی فعالتر شوم.
امروز روز خداحافظی مردمان معاصر با محمد(ص) است. اما خواستم سلامی کنم امروز به او!
به او که " دشوارش می آمد دشواری ما"، او که از خوش خلقی دلربایش به " عظمت " یاد می شود و واصل و واسط "عزت خدا و مؤمنان" است …
او را بسیار دوست می دارم. گویا به کلی حبیب است، سوای "حبیب الله"!
او برای آخرین بار گفتمان که: خدایی هست … خدایی هست … خدایی هست …
و بهــتر از همیشه به ما شناساندش و وصفش کرد، حال آنکه هرروز صـــدها بار خدای را می خواند که" بزرگتر است از آنکه وصف شود".
او از خدا برایمان خبــر آورد و به رویـمان راه سعادت گشود. او گفت خدایی هست و این خدای یگانه سخن می گوید. و حال سخن گفته است. و سخنش را "امین" و صادق برایمان بازگفت.
او از فردای امروز دنیا گفت. و سرآغاز آشنایی به دستمان داد.
او " بند از دست و پای و چشم و گوشمان برداشت" و نغمه آزادی در جهان درانداخت.
…
خدایش رحمت کند و رفعت بخشد و سلام و صلوة فرستد و وصال و اتصال با او نصیبمان گرداند.

احمـدی نژاد
اومـــــــد!
هشت ماه از ازدواجم می گذرد. و عشق همچنان پابرجاست. پابرجاست و پای می فشرد و جای پا محکم می کند در دل.
راستش این گمان نداشتم پیش از ازدواج. عادت را اسم انس گذارده بودم و ذهن و دل مهیا می کردم و قول و قرارها می بستم که تغییر پیمانه متغیـــر نکند پیمان را.
امیدی داشتم البته و نه اتکاء٬ به این که خداوند دستم می گیرد و باز نمی مانم. ابتداء بی انکارش را و دستگیری هایش را گواه می گرفتم بر استمرار. اما اطمینانم نبود.
و امروز که می بینم رزق این روزگار رفته به کفایت رسیده و دل همچنان در بستر عشق آرمیده٬ گرم و گرم دل و تیــزپای در شاهـــراه شکر این نعمت بزرگ بزرگ٬ می پویم. چـــنان که در سرگذشت قافله شــکر لنگان من بی سابقه است.
این گرمی ناب امروز دل٬ می تواند دلگرمی فرداها نیز باشد که سرما مرزش را تا حریم ما نکشاند.
خدای به استمرار منت انعام تامّ٬ فراترگیردمان. و دوستان صدیق و یکدل ز دعای خیر فرو نگذارند.
این آقاکوچولویی که نامه هاشو به اسم "رئیس جمهوری اسلامی ایران" امضا می کنه!٬ چندباره سفرش به یزد حتمی و قطعی می شه٬ بعد باز به هم می خوره و عقب می افته.
هیچ کی میدونه چرا؟!