مدتیه کامپیوتر ندارم. یعنی با کامپیوترم امکان اتصال به شبکه ندارم و می بینید که نمی نویسم.
امروز بالاخره تحریکات انتخاباتی تلویزیون روی بنده هم اثر کرد. من که دائم در کار بررسی و آنالیز روشهاشون بودم هم امروز در مقابل یک محرک منطقی و یک محرک احساسی تاب نیاوردم و تصمیم گرفتم ۲۴ آذر٬ رای بدم. اون هم برای هردو صندوق!
منطقی ش این بود که آقای خـامنه ای داشت جایی سخنرانی می کرد و گفت:" اگر شما به اون کسانی که می خواهید و می پسندید رای ندید٬ کسانی که نمی خواهید و نمی پسندید رای خوای خواهند آورد. بالاخره یکی انتخاب میشه دیگه! رای خودتون رو بیارید در میدان." این حرف برای هرکسی مصداقی داره٬ از اونائیکه می پسنده و کسانیکه نمی خوادشون. ولی نتیجه ای که از اون مقدمه گرفته میشه٬ نتیجه درست و تجربه شده ایه.
احساسی ش هم این بود که شبکه ۴ صدای پرشکوه محمد نوری رو با تصاویر شخصیت های بزرگ معاصر پخش می کرد و استاد نوری می خوند:
ما برای آنکه ایــــران خانه خوبان شود رنـج دوران برده ایم٬ رنـج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایــــران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم٬ خون دلها خورده ایم
بی پرده و بی مقدمه: عکس های خندان خاتمی دوباره شده طعمه٬ برای شکار رای مردم.
حالم به هم می خوره ... . ده سال عقبگرد.
از زمان قدیم و ندیم تا همین الآن٬ چنین بوده است که اگر محتسب٬ راه بر ظریفی که بار شیشه بر استر نهاده بوده و داشته می رفته٬ می گرفته و با چوبدستش به آن می زده و می گفته: هی! بگو ببینم:بارت چیست؟!!
جوابش این می شده که: اگه یکی دیگه اونورش هم بزنی٬ هیچی!