امیدوارم داستان "شرق" جدی و همیشگی نشود.
دقيقا نمي دونم در استان چه گروههايي موافق و مخالف اين داستان شده اند. با جستجوي چند سايت و وبلاگ يه چيزهايي دستگيرم شده اما هنوز برام واضح نيست. اما شخصا از ابتداي داستان الحاق جداره به بناي اميرچقماق، كلي مخالفش بوده ام و اوائل كار، سعي هم كرده ام با استفاده از موقعيت پدربزرگم _ كه توليت موقوفات اميرچقماق را به عهده داره _ كاري كنم كه نتونند بسازند، كه نشد. الآن هم بسيار خوشحال مي شم اگه اين سازه مسخره از كنار آن بناي رفيع و باشكوه، حذف بشه!
به همين دليل و با اين اميد، لينك پيشنهادي يكي از دوستان در كامنت پست قبلي را من هم اضافه كردم:
براي نجات ميدان تاريخي اميرچقماق، امضا كنيد!
بدترین چیز در عالم وبلاگ نویسی٬ ننوشتن به مدت طولانی است. هم خواننده را دلزده می کند از مراجعات مکرر و نیافتن مطلب جدید و هم نویسنده را مضطرب می کند که بعد از اینهمه وقت چه بنویسم؟!
من اما از آنجائیکه همه چیزم ـ به قول همشهریان معزز ـ علاوه تر است! بنا ندارم خیلی بر خودم چندان سخت بگیرم و می خواهم شروع کنم باز٬ یک مهملاتی نوشتن.
راستی٬ گفتم مهمل! "مُهمل" لغتآ یعنی کلمه ای که بر وزن کلمه دیگر ساخته می شود و معنای خاصی ندارد. مثل: کتاب٬ متاب!. که کلمه اصلی مستعمل و کلمه ساختگی مُهمل نام دارد.