در "اراجيف من" چند مطلب نوشتم با عنوان " واما عشق" كه فقط و فقط، نظــر و تجربيات خودم را درباره عشق بيان مي كرد و شباهت چنداني به نوشته هاي ديگر درباره عشق، نداشت. به بهانه مشاهده دو نفر از دوستان كه هردو به تازه گي ازدواج كرده بودند، اما هنوز هيچ نشده، ژست نـِـق و نارضايتي هاي مرسوم به خود گرفته بودند _ در حاليكه رضايت از سر و رويشان مي باريد!_ تصميم گرفتم باز٬ طريق صداقت و ارشاد بپيمايم و نكاتي چند كه به تجربت درآمده است، با دوستان بگويم. امـّـيد كه اقل فايدتي نصيب متاهلان كند و حظ وافر و چراغ راهي باشد از براي مجردان!
ازدواج ساحل امن آرامش است. بله؛ مـــن تازه به اين ساحل رسيده ام و همه چيزش را بي شك هنوز نديده ام. اما به فرض كه آفتاب سوزاننده داشته باشد و مارمولكهاي ترساننده. ساحل، هميشه ساحل است و محل قرار.
آرامشي كه مي گويم، "روئين تني" مي دهد به آدم. والا تير و سنان و مار و موش مشكلات صد برابر است در تاهل، و سنگيني بار مسئوليت جدي و هميشگي.
"فراق" هاي كوچك هم البته هميشه در دل هر وصال جاوداني هست. بهشت عدن را نمي دانم. اما باغهاي سبز دلخوشي كه در ايــن جهان، براي سايه نشيني تدارك مي كنيم، گاهگاه در معرض سرماي سياه پريشاني اند. بايد همان راه رفت كه در دوران عاشقي پيموده مي شد. صبر و اميد.
( تمام مباحثي كه اينجا براي ازدواج كرده ها و ازدواج نكرده هاي محترم مطرح مي شوند، اوّلا به شرط عاشقي ست. لذا از همه غير عاشقان محترم تقاضا مي شود وقت عزيز ما و خودشان را بيهوده تلف نكنند!)
دو سه روز پيش بود كه از اين دريغ، فارغ شدم كه اشعار دلرباي "فراق" كه اكثريت مطلق هم دارند در ديوانها را چه بايد كرد بعد از اين. كه چنانكه گفتم، دانستم كه تا هميشه به كار خواهند آمد و مانند گذشته راه بلد عبور از گردنه هاي پر پيچ و صعب اند.
و در پايان بگويم از خداوندگار، كه دست نوازش و نگاه محبتش پس از ازدواج ملموس تر و محسوس تر مي شود و به اقتضاي جدي تر شدن نياز به او، رحيم تر و نمايان تر مي گردد.
... ادامه دارد
بنده هنــــــــــوز زنده ام. البته فقط در حد نفس کشیدن جان دارم نه بیشتر ... چه برسد به وبلاگ نوشتن. ولی خدا را چه دیدید٬ شاید بعد از این هم باز نوشتم.